« 1 » و موعظة للمتَّقين و باز فرموده است كه
« 2 » و فرموده است كه :
« 3 » پس حق تعالى وحى فرستاده بسوى پيغمبر خود كه هر غيب و سرّ كه بسوى او فرستاده البتّه على را بر آنها مطّلع گرداند ، و حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر كرد على را كه بعد از او قرآن را جمع كند ، و متوجّه غسل و تكفين و حنوط او شود و ديگران را حاضر نكند ، و به اصحاب خود گفت : حرام است بر اصحاب و اهل من كه نظر كند بسوى عورت من مگر برادر من على كه او از من است و من از اويم ، و از اوست مال من و بر او لازم است آنچه بر من لازم است ، و اوست ادا كنندهء قرض من و وفا كنندهء به وعدههاى من ، پس به اصحاب خود گفت : على بن أبي طالب بعد از من قتال خواهد كرد با منافقان بر تأويل قرآن چنانچه من قتال كردم با كافران بر تنزيل قرآن ، و نبود نزد احدى از صحابه جميع تأويل قرآن مگر نزد على ، و به اين سبب حضرت فرمود : داناترين مردم به علم قضا على بن أبي طالب است ، يعنى : او بايد كه قاضى شما باشد ، و عمر بن خطّاب مكرّر مىگفت : اگر على نمىبود عمر هلاك مىشد ، عمر گواهى به علم آن حضرت مىداد ، و ديگران انكار مىكنند . پس هشام ساعتى طويل سر به زير افكند ، پس سر برداشت و گفت : هر حاجت كه دارى از من طلب كن ، پدرم گفت : اهل و عيال من از بيرون آمدن من در وحشت و خوفند ،