پس حجّاج گفت : اين آيه را براى ما تأويل مىكرد ، و در پادشاهى ما مىدانست ؟ قنبر گفت : بلى ، حجّاج گفت : اگر بفرمايم گردنت را بزنند چه خواهى كرد ؟ قنبر گفت : سعادت شهادت خواهم يافت ، و تو شقاوت ابدى كسب خواهى كرد ، پس آن ملعون امر كرد گردنش را زدند « 1 » . شيخ مفيد و ديگران روايت كردهاند كه روزى حجّاج لعين گفت : مىخواهم يكى از اصحاب ابو تراب را بيابم و تقرّب جويم بسوى خدا به كشتن او ، اعوان آن ملعون گفتند : ما گمان نداريم كسى كه صحبت ابو تراب را زياده از قنبر مولاى او يافته باشد ، پس فرستاد و او را طلبيد و گفت : توئى قنبر ؟ گفت : بلى ، گفت : توئى مولاى على بن أبي طالب ؟ گفت : خدا مولاى من است ، و امير المؤمنين على بن أبي طالب ولىّ نعمت من است ، حجّاج گفت : بيزار شو از دين او ، قنبر گفت : دين ديگر از دين او مرا نشان ده تا از دين او بيزار شوم ، حجّاج گفت : تو را البتّه مىكشم ، هر كشتنى كه مىخواهى براى خود اختيار كن ، قنبر گفت : اختيار آن را به تو گذاشتم ، حجّاج گفت : چرا ؟ قنبر گفت : به هر نحو كه مرا بكشى تو را در قيامت به همان نحو خواهم كشت ، هر كشتنى را كه براى خود بهتر مىدانى اختيار كن ، به درستى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مرا خبر داده است كه مرا مانند گوسفند سر خواهند بريد ، پس آن ملعون امر كرد او را به همان نحو كشتند « 2 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 845
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٤٥
هامش
( 1 ) رجال كشى 1 / 290 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 1 / 328 .