رسول اللَّه ، آن جناب جواب نگويد ؛ پس سه مرتبه ندا كند : يا امير المؤمنين به فرياد من برس ، آن حضرت جواب نگويد ؛ پس سه مرتبه فرياد كند كه : يا حسن به فرياد من برس ، آن جناب جواب نفرمايد ؛ پس سه مرتبه ندا كند كه : يا حسين به فرياد من برس كه من كشندهء دشمنان توام ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امام حسين عليه السّلام گويد كه : حجّت بر تو گرفت ، تو به فرياد او برس ، پس حضرت مانند عقابى كه بجهد و جانورى را بربايد ، او را از ميان جهنّم بيرون آورد . راوى گفت : اين كه خواهد بود فداى تو گردم ؟ حضرت فرمود : مختار ، راوى گفت : چرا در جهنّم او را عذاب خواهند كرد با آن كارها كه او كرد ؟ حضرت فرمود : اگر دل او را مىشكافتند ، هرآينه چيزى از محبّت أبو بكر و عمر در دل او ظاهر مىشد ، به حق آن خداوندى كه محمّد را به راستى فرستاده است سوگند ياد مىكنم كه اگر در دل جبرئيل و ميكائيل محبّت ايشان باشد ، هرآينه حق تعالى ايشان را بر رو در آتش اندازد « 1 » . در بعضى از كتب معتبر روايت كردهاند كه مختار براى امام زين العابدين عليه السّلام صد هزار درهم فرستاد ، و آن جناب نمىخواست كه آن را قبول كند ، و ترسيد از مختار كه رد كند و از او متضرّر گردد ، پس آن حضرت آن مال را در خانه ضبط كرد . چون مختار كشته شد ، حقيقت حال را به عبد الملك نوشت كه : آن مال تعلّق به تو دارد و بر تو گوارا است ، و آن جناب مختار را لعنت كرد و مىفرمود : دروغ مىبندند بر خدا و بر ما ، مختار دعوى مىكرد كه وحى خدا بر او نازل مىشود « 2 » . مؤلّف گويد كه : احاديث در باب مختار مختلف وارد شده است چنانچه دانستى و در ميان علماء اماميّه در باب او اختلافى هست ، جمعى او را خوب مىدانند و مىگويند كه : امام زين العابدين عليه السّلام به خروج كردن او راضى بود و به حسب ظاهر از ترس مخالفان تبرّا از او مىنمود و اظهار عدم رضا مىفرمود ، و مختار براى طلب خون حضرت امام حسين عليه السّلام خروج كرد و دعوى امامت و خلافت براى خود و ديگرى نمىكرد . و بعضى از علما را اعتقاد آن است كه غرض او رياست و پادشاهى بود ، و اين امر را وسيلهء آن كرده
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 806
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٠٦
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 339 .
( 2 ) بحار الأنوار 45 / 346 .