تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠

حسين را مىكندم و ايشان را دفن مىكردم « 1 » . ايضاً به سند معتبر از ابن عبّاس روايت كرده‌اند كه گفت : روزى در خانهء خود خوابيده بودم ، ناگاه از خانهء ام سلمه صداى شيون بلندى شنيدم ، پس قائد خود را گفتم كه : مرا به خانهء ام سلمه ببر ، چون به خانهء او رسيدم مردان و زنان مدينه را ديدم كه همه در خانهء او جمع شده بودند ، پس گفتم : يا ام المؤمنين سبب فرياد تو چيست ؟ جواب من نگفت و رو كرد بسوى زنان بنى هاشم و گفت : اى دختران عبد المطّلب مرا يارى كنيد و با من موافقت نمائيد در گريه و نوحه ، به خدا سوگند كه بزرگ شما و سيّد جوانان بهشت و سبط رسول خدا و گل بوستان آن حضرت حسين شهيد شده است ، من گفتم : يا ام المؤمنين از كجا دانستى اين را ؟ گفت : در اين ساعت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم ژوليده مو و گردآلود و غمگين ، از سبب آن حالت سؤال كردم ، فرمود : فرزندم حسين و اهل بيت او امروز كشته شده‌اند ، در اين ساعت از دفن ايشان فارغ شدم . چون از خواب بيدار شدم ، مدهوشانه به خانه دويدم كه ملاحظه كنم تربت حسين را كه جبرئيل از كربلا براى سيّد انبياء آورده بود و حضرت به من داد و فرمود : هرگاه اين خون شود بدان كه فرزند تو حسين شهيد شده است ، و من آن تربت را در شيشه كرده بودم و ضبط مىكردم ، چون بر سر آن شيشه رفتم ديدم كه آن تربت مقدّس همه خون شده است و از سر شيشه مىجوشد « 2 » ، پس ام سلمه آن خون را گرفت و بر روى خود ماليد و ماتم آن حضرت را داشت و نوحه و زارى مىكرد ، تا آنكه خبر رسيد كه آن حضرت در آن روز شهيد شده بود . عمرو بن ثابت گفت كه : من چون اين حديث را شنيدم ، به خدمت امام محمّد باقر عليه السّلام رفتم و به آن حضرت عرض كردم ، فرمود كه : اين حديث حق است ، و آن تربت الحال پيش ماست . به سند معتبر ديگر از ابن عبّاس روايت كرده‌اند كه گفت : در ميان روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

هامش
( 1 ) امالى شيخ مفيد 319 ؛ امالى شيخ طوسى 90 ؛ امالى شيخ صدوق 120 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 63 .