تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢

ميان كشته‌گان داخل مىشد ، چون صبح مىشد بر مىگشت ، من گمان مىكردم كه شير است كه به دريدن و خوردن آن كشته‌گان مىآيد ، چون نظر كردم ، آسيبى به آن بدنها نرسيده بود . من از مشاهدهء اين احوال تعجّب مىكردم و با خود مىگفتم كه آنها مىگفتند كه : اينها خارجىاند و بر خليفهء زمان خروج كرده‌اند ، من به چه سبب اين غرايب از ايشان مشاهده مىكنم ؟ پس در يكى از شبها با خود قرار كردم كه به خواب نروم ، شايد حقيقت حال ايشان بر من ظاهر گردد ، چون شام شد ، باز آن شخص ظاهر شد و من متوهّم شدم كه مبادا شير باشد و قصد من كند ، در آن انديشه بودم كه در ميان كشته‌گان داخل شد و به نزديك يكى از آن بدنها رفت كه مانند آفتاب نور از جسد منوّرش ساطع بود ، او را در بر گرفت و رو بر بدن او مىماليد ، از مشاهدهء اين حال در حيرت بودم ، چون هوا بسيار تاريك شد ديدم كه شمعها و مشعلهاى بسيار در آن صحرا روشن شد و از روز روشن‌تر ، و ناگاه صداى شيون و نوحه و زارى و طپانچه بر رو زدن و سينه خراشيدن از جميع آن عرصه بلند شد ، گويا آن صدا از زير زمين مىآمد ، و يكى از آنها مىگفت : وا حسيناه وا اماماه ، من بر خود لرزيدم و با هزار ترس و بيم به نزديك آن صدا رفتم و او را به خدا و رسول سوگند دادم كه : شما كيستيد و سبب نوحهء شما چيست ؟ گفت : مائيم جنّيان ، و هر شب تا صباح بر حسين تشنه لب شهيد غريب نوحه مىكنيم ، و آنكه تو گمان شير مىكنى شير خدا على بن أبي طالب عليه السّلام پدر اوست كه هر شب مىآيد و نزد او گريه و نوحه مىكند « 1 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 193 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 772 | العلامة المجلسي