كردند ، عمر بن سعد لعين گفت : اين فتنهاى است افشا مكنيد ، و راه لشكر را گردانيد و از اين عزيمت برگشت « 1 » . سيّد ابن طاووس و ديگران روايت كردهاند كه چون اهل بيت رسالت به نزديك كوفه رسيدند ، بىشرمان اهل كوفه به نظاره آمدند ، پس زنى از زنان اهل كوفه پرسيد كه : شما از كدام اسيرانيد ؟ گفتند : مائيم اسيران آل محمّد ، آن زن ايشان را شناخت به سرعت از بام به زير آمد و آنچه در خانه داشت از چادر و مقنعه براى ايشان آورد كه خود را به آنها پوشيدند ، چون داخل كوفه شدند ، اهل كوفه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را ديدند بسيار رنجور و نحيف است و دست مباركش را در گردن غل كردهاند ، و مخدّرات استار عصمت را بر شتران برهنه سوار كردهاند ، صدا به نوحه و شيون و گريه بلند كردند ، حضرت به آواز ضعيف گفت كه : شما بر ما نوحه و گريه مىكنيد ، پس كه ما را كشته است ؟ ! بشير بن خزيم اسدى گفت : در آن وقت زينب خاتون دختر امير المؤمنين اشاره كرد بسوى مردم كه خاموش شويد ، و با آن شدّت و اضطراب چنان سخن مىگفت كه گويا از زبان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سخن مىگويد . پس بعد از اداى محامد الهى و درود بر حضرت رسالت پناهى ، و صلوات بر اهل بيت اخيار و عترت اطهار گفت : امّا بعد اى اهل كوفه و اهل غدر و مكر و حيله ، آيا شما بر ما مىگرييد ، هنوز آب ديدهء ما از جور شما نايستاده ، و نالهء ما از ستم شما ساكن نگرديده ، مثل شما مثل آن زن است كه رشتهء خود را محكم مىتابيد و باز مىگشود ، و شما نيز رشتهء ايمان خود را گسستيد و به كفر خود برگشتيد ، و نيست در ميان شما مگر دعواى بىاصل و سخن باطل و تملّق فرزند كنيزان و عيبجوئى دشمنان ، و نيستيد مگر مانند گياهى كه در مزبله رويد يا نقرهاى كه آرايش قبرى كرده باشند ، بد توشهاى براى خود به آخرت فرستاديد ، و خود را مخلّد در جهنّم گردانيديد ، آيا شما بر ما گريه و ناله مىكنيد ، خود ما را كشتهايد و بر ما مىگرييد . بلى و اللَّه بايد كه بسيار بگرييد و كم خنده كنيد ، و عيب و عار ابدى بر خود خريديد ، و
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 710
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧١٠
هامش
( 1 ) كافى 1 / 465 .