تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥

را به ايشان گفت ، و ايشان را دلدارى فرمود ، و با ايشان در معاودت مصلحت نموده ، گفتند : به خدا سوگند كه بر نمىگرديم تا بازخواست خون آن سعادتمند بكنيم ، يا از آن شربت كه او چشيده ما نيز بچشيم . چون آن جناب را مايل به رفتن يافتيم ، وداع كرده بيرون آمديم « 1 » . به روايت ديگر : چون خبر شهادت مسلم را شنيد فرمود : آنچه بر او بود به عمل آورد ، و آنچه بر ماست مانده است ، پس شعرى چند ادا فرمود مشعر بود بر آنكه تن به شهادت در داده‌اند ، و شربت ناگوار مرگ براى رضاى الهى بر خود گوارا گردانيده‌اند « 2 » . چون سحر شد ، غلامان خود را فرمودند كه آب بسيار بردارند و بار كردند و روانه شدند ، چون به زباله رسيدند ، شهادت مسلم و هانى و عبد اللَّه بن يقطر به آن جناب رسيد ، چون اين خبر موحش را استماع نمود ، آب از ديدهء مباركش جارى گرديد و دست به دعا برداشت و گفت : خداوندا براى ما و شيعيان ما در دار عقبى منزل نيكوئى مهيّا گردان ، و جمع كن ميان ما و ايشان در غرفات جنان ، به درستى كه تو بر همه چيز قادرى . پس حضرت اصحاب خود را جمع نمود و فرمود : به ما خبر رسيده كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللَّه بن يقطر را شهيد كرده‌اند و شيعيان ما دست از يارى ما برداشته‌اند ، هر كه خواهد از ما جدا شود بر او حرجى نيست . جمعى كه براى طمع مال و غنيمت و راحت و عزّت دنيا با آن جناب رفيق شده بودند ، از استماع اين اخبار متفرّق گرديدند ، و اهل بيت و خويشان آن حضرت و جمعى كه از روى ايمان و يقين اختيار ملازمت آن جناب نموده بودند ماندند . پس حضرت روانه شد تا در بطن عقبه نزول فرمود ، در آنجا مرد پيرى از بنى عكرمه به خدمت حضرت آمد و گفت : يا بن رسول اللَّه تو را سوگند مىدهم كه برگردى ، به خدا سوگند كه نمىروى مگر رو به نوك سنان و دم شمشير جان‌ستان ، حضرت فرمود : اى شيخ آنچه تو خبر مىدهى بر من پوشيده نيست و ليكن اطاعت امر الهى واجب است و تقديرات ربّانى واقع شدنى است ، به خدا سوگند كه دست از من بر نخواهند داشت تا دل پرخونم را از اندرون من بيرون آورند . چون مرا شهيد كنند ،

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 73 .
( 2 ) ملهوف 134 .