تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨

من گفتم : اى راهب ! ما چنين كارها خواهيم كرد ؟ گفت : بلى ، چون چنين كنيد آسمانها و زمينها و درياها و كوهها و صحراها و وحشيان و مرغان به خروش خواهند آمد و بر قاتل او لعنت خواهند كرد ، و كشندهء او در دنيا نخواهد ماند مگر اندكى ، پس مردى ظاهر خواهد شد و طلب خون او خواهد كرد ، و نخواهد گذاشت كسى را كه شريك در قتل آن حضرت باشد مگر آنكه به قتل خواهد رسانيد ، و حق تعالى به زودى روح او را به جهنّم خواهد برد . پس راهب گفت : چنان گمان مىبرم كه تو را قرابتى هست نسبت به كشندهء آن فرزند طيّب مبارك ، به خدا سوگند كه اگر من ايّام او را در يابم هرآينه جان خود را فداى او كنم ، گفتم : اى راهب پناه مىدهم نفس خود را به خدا از آنكه از مقاتلان فرزند رسول خدا باشم يا از قاتلان او باشم ، گفت : اگر تو نيستى ، كسى خواهد بود كه با تو قرابتى دارد ، و بر قاتل او نصف عذاب اهل جهنّم خواهد بود ، و عذاب قاتل او بدتر از عذاب فرعون و هامان خواهد بود . پس در را بر روى من بست و مشغول عبادت شد و مرا آب نداد ، چون به لشكر ابن سعد ملحق شدم گفت : اى كامل چرا دير آمدى ؟ من احوال خود را به او نقل كردم و آنچه راهب گفته بود به او گفتم ، گفت : راست مىگوئى و من نيز روزى رفتم به نزد اين راهب و مرا خبر داد كه من يا پسر من كشندهء آن حضرت خواهيم بود ، و من مىترسم كه عمر پسر من كشندهء آن حضرت باشد ، به اين سبب تو را از خود دور مىكرد ، پس حذر كن اى عمر كه نصف عذاب اهل جهنّم را براى دنياى فانى مستوجب نگردى . پس شقاوت بر آن بدبخت غالب شد ، و اين سخنان در او اثر نكرد . چون سخنان كامل به ابن زياد رسيد ، او را طلبيد و زبانش را بريد ، و يك روز زنده ماند و به رحمت الهى و اصل شد « 1 » . در كتب معتبرهء انساب و غير آن مذكور است كه عبيد اللَّه بن زياد ولد زنا بود ، و پدر او زياد ولد زنا بود ، و سميّه مادر زياد مشهور بود به زنا ، و با او زنا كرد غلامى از قبيلهء ثقيف و زياد از او به هم رسيد . چون ابو سفيان نيز با مادر زياد زنا كرده بود ، معاويه او را برادر خود خواند .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 305 .