تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧

آنها را كه ساكت شوند از لعن ايشان بىتقيّه كه سبب سكوت ايشان گردد ، بدانيد كه حق تعالى صلوات فرستاده است بر آنها كه گريه مىكنند بر حسين از روى شفقت و مرحمت ، و بر آنها كه لعنت مىكنند بر دشمنان آن حضرت ، و انكار مىكنند بر ايشان از روى خشم و كينه بر ايشان ، و بدانيد آنها كه راضىاند به قتل حسين شريكند در قتل آن حضرت ، و به درستى كه قاتلان او و اتباع ايشان و اشياع ايشان و اقتدا كنندگان به ايشان بيزارند از دين خدا ، به درستى كه حق تعالى امر مىكند ملائكه را كه برسانند آبهاى ديدهء گريه كنندگان بر آن حضرت را بسوى خازنان بهشت تا ممزوج گردانند به آب حيوان ، به سبب آن عذوبت و لذّت آن آب زياده گردد ، و بريزند آب ديده‌هاى ايشان را در جهنّم تا ممزوج گردانند به حميم و صديد جهنّم تا زياده گردانند شدّت حرارت و عذاب آنها را هزار برابر ، و به سبب اين سخت‌تر گردد عذاب آنها كه از آنها دشمنان آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسوى جهنّم مىبرند « 1 » . در بعضى از كتب روايت كرده‌اند كه چون ابن زياد اصحاب خود را جمع كرد و ايشان را تحريص بر جنگ امام حسين عليه السّلام نمود ، عمر بن سعد را تكليف عمارت آن لشكر نمود و امارت رى را به او وعده داد ، آن ملعون در امر خود متفكّر گرديد ، با اصحاب و ياران خود مشورت نمود و در ميان آنها مردى بود كه او را كامل مىگفتند ، و به كمال عقل و ديانت موصوف بود ، او را پند بسيار داد و از عقوبات الهى ترسانيد ، و آن بىسعادت را فايده نبخشيد . پس كامل گفت : در سفرى با پدر تو سعد همراه بوديم و به جانب شام مىرفتيم ، در اثناى راه اسب من مانده شد و از رفقا بازماندم و تشنه شدم ، در آن حال نظرم بر دير راهبى افتاد ، چون به نزديك آن دير رفتم و از اسب خود فرود آمدم ، راهب از آن دير بر من مشرف شد و گفت : چه مىخواهى ؟ گفتم : تشنه‌ام و شربت آبى مىخواهم ، گفت : تو از امّت اين پيغمبرى كه امّت او براى دنيا يكديگر را مىكشند ؟ گفتم : من از امّت محمّدم ، گفت : شما بدترين امّتهائيد ، واى بر شما در روز قيامت ، زيرا كه با عترت پيغمبر خود دشمنى مىكنيد و زنان ايشان را اسير مىكنيد و اموال ايشان را غارت مىنمائيد .

هامش
( 1 ) تفسير امام عسكرى 369 .