محمّد به درستى كه خداوند علىّ اعلا در اين ساعت خود به من وحى كرد و الطاف بىپايان نسبت به من نمود و فرمود كه : اى محمّد آيا حسين را دوست مىدارى ؟ گفتم : بلى ، نور ديدهء من است و گل بوستان من است و ميوهء دل من است ، پس با من گفت كه : يا محمّد چه مبارك مولودى است حسين ، بر او مىفرستم رحمت و بركات و صلوات ، و خشنودى خود را شامل حال او مىگردانم ، و لعنت من و غضب من و عذاب من و نكال من بر كسى است كه او را به قتل رساند يا با او عداوت كند يا با او منازعه كند ، و او بهترين شهداست از گذشتگان و آيندگان در دنيا و عقبى ، و او سيّد جوانان اهل بهشت است از جميع خلق خدا ، و پدر او افضل و نيكوتر است از او ، پس سلام مرا به او برسان و بشارت ده او را كه اوست علامت راه هدايت ، و هادى دوستان من ، و شاهد من بر خلق من ، و خازن علم من ، و حجّت من بر اهل آسمانها و اهل زمينها و بر جنّيان و آدميان « 1 » . شيخ مفيد روايت كرده است كهام الفضل دختر حارث به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا رسول اللَّه ديشب خواب منكرى ديدم ، حضرت فرمود : چه خواب ديدى ؟ گفت : ديدم كه پارهاى از تن شما جدا كردند و بر دامن من گذاشتند ، حضرت فرمود كه : خواب نيكى ديدهاى ، پسرى از فاطمه متولّد خواهد شد و تو كفالت او خواهى نمود ، پس در آن زودى حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد ، و حضرت او را بهام الفضل داد كه محافظت كند ، ام الفضل گفت كه : روزى آن حضرت را بردم به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، حضرت او را از من گرفت و در دامن خود نشانيد ، ناگاه ديدم كه آب از ديدههاى آن حضرت فرو ريخت ، گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول اللَّه اين چه حالت است كه در تو مشاهده كردم ؟ فرمود : الحال جبرئيل به نزد من آمد و مرا خبر داد كه امّت من اين فرزند را شهيد خواهند كرد ، و خاك سرخى از تربت او براى من آورد « 2 » . شيخ جعفر بن نما در كتاب مثير الاحزان و ديگران روايت كردهاند كه ملكى از ملائكهء سماوات كه هرگز به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيامده بود ، از حق تعالى رخصت طلبيد كه به زيارت آن حضرت بيايد . چون روانه شد حق تعالى به او وحى كرد كه : خبر ده
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٤٤
هامش
( 1 ) كامل الزيارات 67 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 129 .