تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣

حضرت بيرون آمدم و نتوانستم طعام خورد ، و مرا در شب خواب نبرد ، روز ديگر ترسان و خائف به خدمت آن حضرت رفتم ، چون ديدم كه حضرت ساكن گرديده است من ساكن شدم ، حمد كردم خداى را كه بر من عقوبتى نازل نشد « 1 » . در بعضى از كتب معتبره از دعبل خزاعى روايت كرده است كه گفت : در ايّام عاشورا رفتم به خدمت على بن موسى الرّضا عليه السّلام ، و آن حضرت اندوهناك نشسته بود و جمعى از شيعيان در خدمت آن حضرت نشسته بودند ، چون نظر آن سرور بر من افتاد فرمود : مرحبا اى دعبل كه يارى كنندهء مائى به دست و زبان خود ، پس مرا طلبيد و نزديك خود نشانيد و فرمود : اى دعبل چون اين روزها ايّام حزن ما اهل بيت است و ايّام سرور و شادى دشمنان ماست ، شعرى چند در مرثيهء سيّد شهدا بخوان ، و بدان اى دعبل هر كه بگريد و بگرياند يك كس را براى مصيبت ما ، اجرش بر خداست ، اى دعبل هر كه آب از ديده‌هاى او روان شود براى آنچه به ما رسيده است از دشمنان ما ، حق تعالى او را در زمرهء ما محشور گرداند ، اى دعبل هر كه بر مصيبت جدّ من حسين بگريد ، البتّه حق تعالى گناهان او را بيامرزد . پس حضرت فرمود پرده بستند ، و پردگيان حرم عصمت و طهارت در پس پرده نشستند براى آنكه در مصيبت جدّ خود حسين عليه السّلام بگريند ، پس فرمود : اى دعبل مرثيه براى حسين بخوان ، پس شعرى چند در مرثيهء آن حضرت خواندم ، آن حضرت با مردان و زنان حاضران بسيار گريستند كه صداى گريه از خانهء آن حضرت بلند شد « 2 » .

هامش
( 1 ) كامل الزيارات 82 .
( 2 ) بحار الأنوار 45 / 257 .