داخل كرد و او مىمكيد ، چنان مىدانم كه شير و عسل از زبان آن حضرت در دهان او جارى شد ، پس ميان دو ديدهء او را بوسيده به من داد و مىگريست و مىفرمود كه : خدا لعنت كند گروهى را كه تو را شهيد كنند اى فرزند ، سه مرتبه اين را فرمود ، گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد كه او را خواهد كشت ؟ فرمود : باقيماندهء گروه ستمكننده از بنى اميّه « 1 » . ابن بابويه و ابن قولويه و ابن شهر آشوب به سندهاى معتبر بسيار از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند : چون امام حسين عليه السّلام متولّد شد ، حق تعالى جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براى آنكه تهنيت گويد حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از جانب خدا و از جانب خود ، چون جبرئيل نازل شد به ملكى گذشت در جزيرهاى از جزيرههاى دريا كه او را فطرس مىگفتند و از حاملان عرش الهى بود ، خداوند عالميان او را امرى كرد و آن را دير به عمل آورد ، پس او غضب كرده بالش را شكست و او را در آن جزيره انداخت ، هفتصد سال در آن جزيره عبادت حق تعالى كرد تا روزى كه امام حسين عليه السّلام متولّد شد . به روايتى ديگر : حق تعالى او را مخيّر گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت ، او اختيار عذاب دنيا كرد ، پس حق تعالى او را معلّق گردانيد به مژههاى چشمش در آن جزيره كه هيچ حيوانى بر او نمىگذشت ، پيوسته از زير او دود بد بوئى بلند مىشد . چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مىآيند ، به جبرئيل گفت : ارادهء كجا دارى ؟ گفت : چون حق تعالى نعمتى به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرامت كرده است ، مرا فرستاده است كه او را از جانب خدا و از جانب خود مبارك باد بگويم ، ملك گفت : اى جبرئيل مرا با خود ببر شايد كه محمّد براى من دعا كند ، پس او را با خود برداشت و آورد . چون به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد ، تهنيت از جانب حق تعالى و از جانب خود گفت و حال فطرس را به خدمت حضرت عرض كرد ، حضرت فرمود كه : به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد ، فطرس خود را به آن حضرت ماليد ، بال برآورد و بالا رفت . به روايتى ديگر : چون به آسمان رفت مىگفت : كيست مثل من كه آزاد كردهء حسين و مادر و جدّ اويم ، پس جبرئيل از جانب حق تعالى گفت : يا محمّد امّت تو او را خواهند
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٧٧
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 117 .