گرامى تو را وصيّت مىكنم به وصيّتى چند ، پس حفظ كن وصيّتهاى مرا ، چون من از دنيا بروم مرا غسل ده و كفن كن ، ببر مرا به نزد جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او را زيارت كنم و عهد خود را با او تازه كنم ، پس ببر مرا به نزد قبر مادرم فاطمه عليها السّلام پس مرا برگردان به قبرستان بقيع ، ببر و در آنجا دفن كن ، بدان كه به من خواهد رسيد از عايشه چيزى چند كه بر مردم ظاهر شود دشمنى او نسبت به خدا و رسول و نسبت به ما اهل بيت .
پس حضرت امام حسن عليه السّلام از دنيا رفت ، آن حضرت را غسل دادند و كفن كردند ، بردند به جائى كه بر مردگان نماز مىكردند ، حضرت امام حسين عليه السّلام بر آن حضرت نماز كرد . چون از نماز فارغ شد ، جنازه را برداشتند داخل مسجد كردند به نزديك حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بردند بازداشتند ، پس كسى رفت عايشه را خبر كرد كه امام حسن را آوردند و مىخواهند كه در پهلوى جدّ خود دفن كنند ، آن ملعونه از شنيدن اين سخن در خشم شد و بر استر زين كرده سوار شد ، اوّل زنى كه در اسلام بر زين سوار شد او بود ، به سرعت آمد تا به نزد آن حضرت گفت : برادر خود را دور كنيد از خانهء من كه نمىگذارم او در خانهء من دفن شود و پردهء رسول خدا دريده شود .
حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود : سالهاست كه تو و پدرت پردهء حضرت رسالت را دريديد ، داخل كردى در خانهء حضرت كسى چند را كه قرب ايشان را نمىخواست ، در قيامت حضرت از تو سؤال خواهد كرد از آنچه كردى ، اى عايشه برادرم مرا امر كرد كه او را نزديك قبر پدرش رسول خدا بياورم كه عهدى با او تازه كند ، بدان كه برادرم داناترين مردم بود به خدا و رسول ، و داناتر بود به تأويل كتاب خدا از آنكه پردهء ستر حضرت رسالت را هتك نمايد ، زيرا كه حق تعالى نهى كرده است از آنكه بىرخصت داخل خانهء آن حضرت شوند و مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوت النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَن لَكُم »
« 1 » و تو داخل كردى در خانهء رسول خدا مردان را بىرخصت او ، و نهى كرده است از آنكه صدا در خدمت آن حضرت بلند كنند ، و گفته است كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُم فَوْق صَوْت النَّبِيِّ »
« 2 » . سوگند ياد مىكنم كه تو براى پدر خود و
هامش
( 1 ) سورهء احزاب / آيهء 53 .
( 2 ) سورهء حجرات / آيهء 2 .