فصل پنجم در بيان بعضى از احوال آن حضرت است بعد از شهادت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و سبب صلح كردن آن حضرت با معاويه
بدان كه بعد از ثبوت عصمت و جلالت ائمّهء هدى بايد كه آنچه از ايشان واقع شود ، مؤمنان تسليم و انقياد نمايند و در مقام شبهه و اعتراض در نيايند ، كه آنچه ايشان مىكنند از جانب خداوند عالميان است ، اعتراض بر ايشان اعتراض بر خداست چنانچه سابقا دانستى كه حق تعالى صحيفهاى از آسمان براى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاد ، بر آن صحيفه دوازده مهر بود ، هر امامى مهر خود را برمىداشت به آنچه در تحت آن مهر نوشته بود عمل مىكرد ، چگونه روا باشد به عقل ناقص خود اعتراض كردن بر گروهى كه حجّتهاى خداوند عالميانند در زمين ، گفتهء ايشان گفتهء خداست و كردهء ايشان كردهء خداست .
ابن بابويه و شيخ مفيد و ابن شهر آشوب و ديگران روايت كردهاند كه بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام امام حسن عليه السّلام بر منبر برآمد ، خطبهء بليغى مشتمل بر معارف ربّانى و حقايق سبحانى ادا نمود فرمود : مائيم حزب اللّه كه غالبيم ، مائيم عترت رسول خدا كه از همه كس به آن حضرت نزديكتريم ، مائيم اهل بيت رسالت كه از گناهان و بديها معصوم و مطهّريم ، مائيم يكى از دو چيز بزرگ كه رسول خدا به جاى خود در ميان امّت گذاشت فرمود : انّي تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتي ، و مائيم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را جفت كتاب خدا گردانيد و علم تنزيل و تأويل قرآن را به ما داد ، در قرآن به يقين سخن مىگوئيم ، به ظن و گمان تأويل آيات آن نمىكنيم ، پس اطاعت كنيد ما را كه اطاعت ما از