تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

خدمت آن حضرت بودند ، ناگاه جبرئيل نازل شد سيبى به رسم تحيّت براى آن جناب آورد ، پس حضرت او را بوئيد به على بن أبي طالب داد ، پس على عليه السّلام آن را بوئيد به جناب رسول داد ، پس او را گرفت و به جناب امام حسن عليه السّلام داد ، پس امام حسن عليه السّلام او را بوئيد و باز به جناب رسول داد ، او گرفت و به جناب امام حسين داد ، پس امام حسين عليه السّلام نيز بوئيد و به حضرت رسالت داد ، باز آن حضرت به فاطمه عليها السّلام داد ، پس فاطمه عليها السّلام آن را بوئيد و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داد ، پس آن جناب آن را بوئيد و باز به امير المؤمنين عليه السّلام داد . چون او خواست رد كند به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دستش افتاد و به دونيم شد ، نورى از او ساطع گرديد تا به آسمان اوّل رسيد ، دو سطر بر آن نوشته بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اين تحيّتى است از جانب حق تعالى بسوى محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و علىّ مرتضى و فاطمهء زهرا و حسن و حسين عليهما السّلام فرزندزادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امانى است از براى دوستان حسن و حسين عليهما السّلام از آتش جهنّم در روز قيامت « 1 » . ابن بابويه و ديگران به سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روزى بيمار شد ، حضرت فاطمه عليها السّلام دست امام حسن عليه السّلام را به دست راست گرفت و دست امام حسين عليه السّلام را به دست چپ به عيادت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت ، آن حضرت در خانهء عايشه بود ، امام حسن عليه السّلام در جانب راست آن حضرت نشست و امام حسين عليه السّلام به جانب چپ و بدن او را مىماليدند . چون رسول خدا بيدار نشد ، فاطمه گفت : اى دو حبيب من ! در اين وقت جدّ شما در خواب است بيائيد به خانه برگرديم و بعد از بيدار شدن آن حضرت بيائيم ، گفتند : ما در اين وقت از اينجا حركت نمىكنيم ، پس امام حسن عليه السّلام بر بازوى راست آن حضرت خوابيد و امام حسين بر بازوى چپ او خوابيد ، به خواب رفتند و بيدار شدند پيش از آنكه حضرت بيدار شود ، از عايشه پرسيدند : مادر ما چه شد ؟ گفت : چون شما به خواب رفتيد به خانه برگشت . پس در آن شب تاريك بيرون آمدند ، و شب ابرى بود ، باران تند مىباريد و برق مىتابيد و صداى رعد مىآمد ، پس به اعجاز ايشان نورى در پيش روى ايشان به هم رسيد و از پى بىآن

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 43 / 307 .