تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

خواهد نظر كند به بهتر و مهتر جوانان اهل بهشت ، پس نظر كند بسوى حسن بن على « 1 » . شيخ طبرسى از ابن عبّاس روايت كرده است كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به در خانهء فاطمه رفت ، من در خدمت آن حضرت بودم ، پس سه مرتبه ندا كرد جوابى نشنيد ، پس به نزديك ديوار آمد نشست ، من در پهلويش نشستم ، ناگاه جناب امام حسن عليه السّلام از خانه بيرون آمد روى منوّرش را شسته بودند و قلاده‌ها در گردنش بسته بودند ، پس حضرت دستهاى خود را گشود و بلند كرد و آن جناب را گرفت و بر سينه چسبانيد و او را بوسيد گفت : اين پسر من سيّد و بزرگوار اين امّت است ، شايد كه حق تعالى به بركت او اصلاح كند ميان دو گروه اين امّت « 2 » . در كشف الغمّه از طريق مخالفان روايت كرده است از سليمان هاشمى گفت : من روزى در مجلس هارون الرشيد بودم ، پس نام جناب امير المؤمنين عليه السّلام مذكور شد ، هارون گفت : مردمان گمان مىكنند كه من على و حسن و حسين را دشمن مىدارم ، نه چنين است ، به درستى كه خبر داد مرا پدرم از پدرانش كه عبد اللّه بن عبّاس گفت : روزى در خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم ، ناگاه فاطمه گريان از خانه بيرون آمد ، حضرت فرمود : اى فاطمه چرا گريه مىكنى ؟ گفت : حسن و حسين از خانه بيرون رفته‌اند ، به خدا سوگند كه نمىدانم به كجا رفته‌اند ، پس فرمود : گريه مكن پدرت فداى تو باد ، به درستى كه آن خداوندى كه ايشان را خلق كرده است به ايشان مهربان‌تر است از تو . پس آن جناب فرمود : خداوندا اگر ايشان به دريا رفته‌اند ايشان را حفظ كن ، اگر به صحرا رفته‌اند ايشان را به سلامت دار ، پس جبرئيل نازل شد گفت : اى احمد غمگين و محزون مباش كه ايشان فاضل‌اند در دنيا و آخرت ، و پدر ايشان از ايشان بهتر است ، اكنون ايشان در حظيرهء بنى النجّار به خواب رفته‌اند ، حق تعالى ملكى بر ايشان موكّل گردانيده كه ايشان را محافظت نمايد . پس حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست و ما هم برخاستيم تا داخل حديقهء بنى النجّار شديم ، ديديم حسن دست در گردن حسين كرده به خواب رفته‌اند ، ملك يك بال خود را

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 24 .
( 2 ) اعلام الورى 211 .