تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
الرّحمن الرّحيم
طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْك الْقُرْآن لِتَشْقى

« 1 » ، پس بوئيد آن را حضرت رسالت ، پس به رسم تحيّت به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام داد ، چون به دست امير المؤمنين در آمد به سخن آمد گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

إِنَّما وَلِيُّكُم اللَّه وَ رَسُولُه وَ الَّذِين آمَنُوا الَّذِين يُقِيمُون الصَّلاةَ وَ يُؤْتُون الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُون

« 2 » ، پس حضرت امير المؤمنين آن را بوئيد ، به رسم امانت و تحيّت به حضرت امام حسن عليه السّلام تسليم نمود ، چون به كف آن حضرت در آمد باز به سخن آمد گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

عَم يَتَساءَلُون * عَن النَّبَإِ الْعَظِيم * الَّذِي هُم فِيه مُخْتَلِفُون

« 3 » ، پس جناب امام حسن عليه السّلام آن را بوسيد و بر وجه تحيّت به جناب امام حسين عليه السّلام داد ، چون به كف آن جناب در آمد ، به زبان گويا گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

قُل لا أَسْئَلُكُم عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى

« 4 » ، پس به حضرت رسالت داد ، باز به سخن آمد و گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

اللَّه نُورُ السَّماوات وَ الْأَرْض

« 5 » تا آخر آيه ، پس آن جام در كف آن حضرت ناپيدا شد ندانستيم كه به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت « 6 » . ايضا از طريق ايشان روايت كرده است كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بود ناگاه مرغى آمد از هوا بر دست آن حضرت نشست گفت : السّلام عليك يا نبيّ اللّه ، و بر دست امير المؤمنين نشست گفت : السّلام عليك يا وصيّ رسول اللّه ، پس بر دست هر يك از امام حسن و امام حسين عليهما السّلام نشست گفت : السّلام عليك يا خليفة اللّه ، حضرت فرمود كه : چرا بر دست أبو بكر ننشستى ؟ آن مرغ به قدرت حق تعالى گفت : من بر زمينى نمىنشينم كه معصيت خدا در آن كرده باشند ، چگونه بر دستى نشينم كه معصيت خدا بسيار كرده باشد « 7 » . عامّه و خاصّه به طرق متواتره روايت كرده‌اند كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه :

هامش
( 1 ) سورهء طه / آيهء 1 و 2 .
( 2 ) سورهء مائده / آيهء 55 .
( 3 ) سورهء نبأ / آيهء 1 - 3 .
( 4 ) سورهء شورى / آيهء 23 .
( 5 ) سورهء نور / آيهء 35 .
( 6 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 442 .
( 7 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 443 .