« 1 » ، پس بوئيد آن را حضرت رسالت ، پس به رسم تحيّت به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام داد ، چون به دست امير المؤمنين در آمد به سخن آمد گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
« 2 » ، پس حضرت امير المؤمنين آن را بوئيد ، به رسم امانت و تحيّت به حضرت امام حسن عليه السّلام تسليم نمود ، چون به كف آن حضرت در آمد باز به سخن آمد گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
« 3 » ، پس جناب امام حسن عليه السّلام آن را بوسيد و بر وجه تحيّت به جناب امام حسين عليه السّلام داد ، چون به كف آن جناب در آمد ، به زبان گويا گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
« 4 » ، پس به حضرت رسالت داد ، باز به سخن آمد و گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
« 5 » تا آخر آيه ، پس آن جام در كف آن حضرت ناپيدا شد ندانستيم كه به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت « 6 » . ايضا از طريق ايشان روايت كرده است كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بود ناگاه مرغى آمد از هوا بر دست آن حضرت نشست گفت : السّلام عليك يا نبيّ اللّه ، و بر دست امير المؤمنين نشست گفت : السّلام عليك يا وصيّ رسول اللّه ، پس بر دست هر يك از امام حسن و امام حسين عليهما السّلام نشست گفت : السّلام عليك يا خليفة اللّه ، حضرت فرمود كه : چرا بر دست أبو بكر ننشستى ؟ آن مرغ به قدرت حق تعالى گفت : من بر زمينى نمىنشينم كه معصيت خدا در آن كرده باشند ، چگونه بر دستى نشينم كه معصيت خدا بسيار كرده باشد « 7 » . عامّه و خاصّه به طرق متواتره روايت كردهاند كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه :