مصيبت تو در آسمان ، در هم شكست مردم را ، پس مىگويم : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، راضى شديم از خدا به قضاى او و تسليم كرديم از براى خدا امر او را . پس به خدا سوگند كه بعد از تو مصيبتى مثل مصيبت تو نخواهد رسيد ، براى مؤمنان كهفى و پناهى بودى ، براى كافران غلظت و خشم بودى ، پس خدا تو را به پيغمبر خود ملحق گرداند و ما را از اجر مصيبت تو محروم نگرداند ، و بعد از تو گمراه نگرداند ، پس مردم ساكت شدند ، گوش دادند سخن او را و او مىگريست و اصحاب رسول خدا به گريهء او مىگريستند . چون سخن او تمام شد ، هر چند او را طلب كردند نيافتند « 1 » . در احاديث معتبره منقول است كه چون امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رفت امام حسن عليه السّلام بر منبر برآمد و خطبهاى در نهايت فصاحت و بلاغت ادا نمود و فرمود : از ميان شما مفارقت كرده است مردى كه سبقت نگرفتهاند بر او در كمالات پيشينيان « 2 » . به روايت ديگر فرمود : ايّها النّاس در اين شب قرآن نازل شد ، در اين شب عيسى به آسمان بالا رفت ، در اين شب يوشع بن نون شهيد شد ، در اين شب پدرم امير المؤمنين شهيد شد ، به خدا سوگند كه سبقت نخواهد گرفت بر او بسوى بهشت احدى از اوصياء كه پيش از او بودهاند و بعد از او خواهند بود ، به درستى كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون او را به جنگى مىفرستاد ، علم خود را به دست او مىداد ، جبرئيل از جانب راست او مىرفت و ميكائيل از جانب چپ او ، برنمىگشت تا حق تعالى فتح را بر دست او جارى مىكرد ، طلا و نقره به ميراث نگذاشته است مگر هفتصد درهم كه از عطاهاى او زياده آمده بود ، مىخواست كنيزى از براى اهل خود بخرد « 3 » . به روايت ديگر : از براى ام كلثوم بخرد ، به درستى كه در مصيبت او اهل مشرق و مغرب صاحب تعزيهاند ، از خدا مىطلبند مزد صبر خود را ، پس گريه بر آن حضرت غالب شد ، نتوانست سخن گفت ، اهل مسجد خروش برآوردند . پس فرمود : هر كه مرا شناسد شناسد ، و هر كه نشناسد منم حسن پسر محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، منم پسر بشير ، منم پسر
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٠
هامش
( 1 ) كمال الدين 387 .
( 2 ) امالى شيخ طوسى 270 .
( 3 ) امالى شيخ صدوق 262 .