تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣

حاضران به او گفت : اى دشمن خدا آتش در ديده‌ات كشيدند و دستها و پاهايت را ببريدند جزع نكردى ، از بريدن زبان جزع مىكنى ؟ ! او گفت : اى جاهلان من جزع براى بريدن زبان نمىكنم و ليكن كراهت دارم از آنكه اندك زمانى در دنيا بمانم و ياد خدا نكنم . چون زبانش را قطع كردند ، حكم كرد او را به آتش سوختند « 1 » . مؤلّف گويد كه : روايت اوّل اصح و اقوى است . ايضاً در فرحة الغرى روايت كرده است كه چون آن ملعون را به خدمت امام حسن عليه السّلام آوردند ، گفت : مىخواهم سخنى در گوش تو بگويم ، حضرت ابا نمود ، فرمود : مىخواهد از شدّت عداوت گوش مرا به دندان بكند ، آن ملعون گفت : به خدا سوگند كه اگر مرا رخصت مىداد گوشش را از بيخ برمىكندم « 2 » . در بعضى از كتب قديمه روايت كرده‌اند كه چون در آن شب كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را دفن كردند و صبح طالع شد ، ام كلثوم حضرت امام حسن عليه السّلام را سوگند داد كه : مىخواهم كشندهء پدر مرا يك ساعت زنده نگذارى ، حضرت از خانه بيرون آمد خويشان و اصحاب خود را جمع كرد و با ايشان در كشتن آن ملعون مشورت نمود ، عبد اللّه بن جعفر گفت : مىبايد دستها و پاها و زبان او را ببريم و بعد از آن او را به قتل رسانيم ، محمّد بن حنفيّه گفت : او را اوّل تير باران مىبايد كرد و آخر به آتش مىبايد سوخت ، ديگرى گفت : او را زنده بردار مىبايد كشيد تا بر دار بميرد ، حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : من امتثال امر پدر خود مىنمايم در حق او ، يك ضربت شمشير بر او مىزنم تا بميرد ، بعد از آن جسد پليدش را به آتش مىسوزانم ، پس حكم فرمود او را دست بسته حاضر كردند و فرمود كه : اى دشمن خدا كشتى امير مؤمنان و امام مسلمانان را و فساد عظيم در دين كردى ، و به يك ضربت او را به جهنّم فرستاد « 3 » . به روايت ديگر : حكم كرد كه او را گردن زدند ، و ام هيثم دختر اسود نخعيّه از حضرت التماس نمود كه جسد او را به من بخش تا او را به آتش بسوزانم و آتش دل خود را فرو

هامش
( 1 ) فرحة الغرى 18 .
( 2 ) فرحة الغري 19 .
( 3 ) بحار الأنوار 42 / 297 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 373 | العلامة المجلسي