ساختهاى و خشتى چند مهيّا كرده ، پس مرا در لحد گذاريد و خشت بر من بچينيد ، پس يك خشت از بالاى سر من برداريد و در قبر نظر كنيد . چون آن حضرت را غسل دادند ، ندائى از يك جانب خانه شنيدند كه : اگر شما پيش جنازه را برمىداريد ، عقب آن بر خواهد خاست ، و اگر عقب آن را برمىداريد پيش جنازه خود برخواهد خاست . چون آن حضرت را دفن كردند ، يك خشت از بالاى سر آن حضرت برداشتند و در قبر نظر كردند كسى را در قبر نديدند ، ناگاه صداى هاتفى را شنيدند كه : امير المؤمنين بندهء شايستهء خدا بود ، حق تعالى او را به پيغمبر خود ملحق گردانيد ، و چنين مىكند حق تعالى به اوصياء بعد از پيغمبران ، حتّى آنكه اگر پيغمبرى در مشرق بميرد و وصىّ او در مغرب بميرد ، البتّه حق تعالى آن وصىّ را به پيغمبر ملحق گرداند « 1 » . ايضا به سند معتبر روايت كرده است كهام كلثوم روايت كرد : آخر سخنى كه پدرم به دو برادرم حسن و حسين گفت آن بود كه : اى فرزندان من ! چون از دنيا رحلت كنم مرا غسل دهيد ، پس خشك كنيد بدن مرا به آن بردى كه بدن رسول خدا و فاطمه را بعد از غسل به آن خشك كردم ، پس مرا حنوط كنيد به حنوط جدّ خود ، و مرا بر روى تخت بخوابانيد و عقب تخت را برداريد ، به هر طرف كه پيش تخت مىرود شما از عقب برويد . ام كلثوم گفت : من به تشييع جنازهء پدر خود بيرون رفتم ، چون به نجف رسيديم ، پيش تخت بر زمين فرود آمد ، پس برادرانم عقب آن را بر زمين گذاشتند ، و امام حسن عليه السّلام كلنگى برگرفت . چون يك كلنگ بر زمين زد ، قبر كنده و لحد ساخته پيدا شد و تختهاى در آن قبر بود كه به قلم سريانى دو سطر بر آن نوشته بود به اين مضمون : بسم اللَّه الرحمن الرّحيم ، اين قبرى است كه ساخته است نوح پيغمبر براى على وصىّ محمّد پيش از طوفان به نهصد سال . چون آن حضرت را به قبر گذاشتند ، ناپيدا شد ، ندانستيم به زمين فرو رفت يا به آسمان بالا رفت ، ناگاه صداى منادى را شنيدم كه گفت : حق تعالى شما را صبر نيكو كرامت فرمايد در مصيبت سيّد شما و حجّت خدا بر خلق « 2 » . به سند معتبر ديگر روايت كرده است كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از كوفه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٥٨
هامش
( 1 ) فرحة الغرى 30 .
( 2 ) فرحة الغرى 34 .