تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩

بيرون آمد ، چون نظرش به صحراى نجف افتاد فرمود : چه نيكوست منظر تو و چه خوشبوست قعر تو ، خداوندا قبر مرا در اين زمين قرار ده « 1 » . ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه چون ابن ملجم لعين حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را ضربت زد ، امام حسن عليه السّلام از آن جناب پرسيد : اين ملعون را بكشيم ؟ فرمود : نه و ليكن او را حبس كن ، چون من از دنيا بروم او را بكشيد ، و مرا در پشت كوفه در قبر دو برادر من هود و صالح دفن كنيد « 2 » . در روايت ديگر فرمود : در قبر برادرم هود دفن كنيد « 3 » . ايضا به سند موثّق منقول است كه ابو بصير از امام محمّد باقر عليه السّلام پرسيد از موضع قبر امير المؤمنين عليه السّلام گفت : مردم اختلاف كرده‌اند در قبر آن حضرت ، فرمود : نزد قبر پدرش نوح عليه السّلام مدفون شد ، پرسيد : كه متوجّه دفن او شد ؟ فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با ملائكهء بزرگواران كاتبان اعمال با روح و ريحان بهشت « 4 » . و بر اين مضمون احاديث بسيار است . شيخ مفيد و سيّد ابن طاووس به سندهاى معتبر روايت كرده‌اند كه چون هنگام وفات حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شد ، به امام حسن و امام حسين عليهما السّلام گفت : چون من از دنيا بروم ، مرا بر روى تختى بگذاريد و عقب آن تخت را برداريد كه پيش تخت خود برخواهد خاست ، مرا ببريد بسوى غريّين كه صحراى نجف است ، در آنجا سنگ سفيدى خواهيد ديد پس كلنگى بر آن سنگ بزنيد ، در آنجا قبرى و لوحى از ساج ظاهر خواهد شد . چون آن حضرت را به صحراى نجف بردند ، سنگ سفيدى ظاهر شد كه نورى از آن ساطع بود ، چون قبر را كندند لوحى از ساج ظاهر شد ، در آن نوشته بود : اين آن چيزى است كه نوح براى علىّ بن أبي طالب عليه السّلام ذخيره كرده است . راوى گفت : حضرت را در آنجا دفن كرديم و شاد برگشتيم به سبب آنچه بر ما ظاهر شد از گرامى بودن آن حضرت نزد حق تعالى ، در اثناى راه جماعتى از شيعه برخوردند كه نماز بر آن جناب را در نيافته بودند ، چون اين خبرها را به ايشان نقل كرديم گفتند : ما نيز

هامش
( 1 ) فرحة الغرى 31 .
( 2 ) فرحة الغرى 38 .
( 3 ) فرحة الغرى 38 .
( 4 ) فرحة الغرى 48 .