مرد مرا آزار كردهاند در حيات من و نزد مرگ من ، به خدا سوگند كه به ايشان سخن نمىگويم به يك كلمه تا پروردگار خود را ملاقات نمايم و شكايت كنم نزد او از آنچه كردند نسبت به من و شوهر من و آنچه مرتكب شدند از هتك حرمت من و آزار و اذيّت من .
پس ابو بكر به حيله و مكر براى پوشيدن قبايح اعمال خود نزد مردم فرياد وا ويلاه و وا ثبوراه برآورد و گفت : كاش مادرم مرا نزائيده بود ، پس عمر گفت : تعجّب دارم از مردم كه چگونه امور خود را به تو گذاشتهاند و تو را خليفه كردهاند ، تو را پيرى و خرافت دريافته جزع مىكنى براى خشم يك زنى و شاد مىشوى براى خشنودى او ، چه خواهد بود براى كسى كه زنى را به خشم آورد ، پس برخاستند و بيرون رفتند .
چون از جانب حق تعالى خبر وفات آن سيّدهء نساء در رسيد ، ام ايمن را طلبيد و او معتمدترين زنان بود نزد آن حضرت ، فرمود : اى ام ايمن خبر وفات من به من رسيده ، پس على را براى من بطلب .
چون حضرت امير حاضر شد ، فرمود : اى پسر عم تو را وصيّت مىكنم به چيزى چند بايد كه وصيّتهاى مرا حفظ نمائى ، حضرت امير فرمود كه : هر چه مىخواهى بگو ، فرمود :
وصيّتهاى من اوّل آن است كه امامه دختر زينب را بعد از من تزويج كنى كه تربيت كنندهء فرزندان من باشد ، براى ايشان در مهربانى مانند من است ، و نعشى براى من بساز مثل آنچه ملائكهء براى من تصوير كردند و به من نمودند ، حضرت فرمود كه : يا فاطمه به من بنما كه چگونه ايشان به تو نمودند ؟ پس حضرت فاطمه به آن حضرت نمود به روشى كه ملائكه وصف كرده بودند از براى او چنانچه از جانب حق تعالى به آن مأمور شده بودند .
پس فرمود كه : وصيّت سوّم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمايم ، در همان ساعت مرا دفن كنى و تأخير ننمائى ، و نگذارى كه احدى از دشمنان خدا كه بر من ستم كردهاند بر جنازهء من حاضر شوند و بر من نماز كنند ، حضرت امير فرمود كه : چنين خواهم كرد .
پس آن حضرت در ميان شب به رياض جنّت انتقال نمود ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در همان ساعت مشغول تجهيز و تكفين آن حضرت شد چنانچه وصيّت كرده بود ، پس از
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٥