تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
آن احتياج هست از براى جهاد فى سبيل اللّه و مقاتله مىكنى به آن با دشمنان خدا ، و شتر را آب مىكشى از براى نخلستان خود و اهل خود و اسباب خود را در سفر به آن بار مىكنى ، و ليكن تو را تزويج مىكنم به آن زره و به آن از تو راضيم اى ابو الحسن ، مىخواهى تو را بشارتى بدهم ؟ حضرت امير گفت : بلى يا رسول اللّه پدر و مادرم فداى تو باد بشارت ده مرا ، به درستى كه تو هميشه با بركت و سعادت و ميمنت و فيروزى بوده‌اى در گفتار و كردار ، درود خدا بر تو باد . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : بشارت باد تو را اى ابو الحسن ، به درستى كه حق تعالى فاطمه را به تو تزويج كرد در آسمان پيش از آنكه من او را به تو تزويج نمايم در زمين . در همين موضع كه نشسته‌ام پيش از آنكه تو بيائى ملكى بر من نازل گرديد كه روهاى بسيار و بالهاى بىشمار داشت و پيش از او از ملائكه مانند او نديده بودم ، چون فرود آمد گفت : السّلام عليك و رحمة اللّه و بركاته ، بشارت باد تو را اى محمّد به اجتماع اهل تو و پاكيزگى نسل تو ، گفتم : اين چه خبر است كه مىدهى اى ملك ؟ گفت : يا رسول اللّه منم سيطائيل و موكّلم به يكى از قائمه‌هاى عرش الهى ، از پروردگار خود رخصت طلبيدم كه تو را بشارت دهم ، اينك جبرئيل از عقب من مىرسد كه تو را خبر دهد به كرامتهاى خداى تعالى نسبت به تو . هنوز سخن آن ملك تمام نشده بود كه جبرئيل در رسيد و گفت : السّلام عليك و رحمة اللّه و بركاته يا نبيّ اللّه ، پس حرير سفيدى از حريرهاى بهشت به دست من داد و در آن حرير دو سطر از نور نوشته بود ، گفتم : اى حبيب من جبرئيل اين حرير و نوشته‌ها چيست ؟ گفت : يا محمّد چون حق تعالى به علم خود بر احوال خلق مطّلع بود تو را از جميع خلق برگزيد ، پس تو را به رسالت خود فرستاد ، و بعد از تو از ميان جميع خلق برگزيد از براى تو برادرى و وزيرى و مصاحبى و دامادى ، پس دختر تو فاطمه را به او تزويج كرد . گفتم : اى حبيب من جبرئيل آن مرد كيست ؟ گفت : اى محمّد برادر تو در دنيا و پسر عم تو در نسبت على بن أبي طالب عليه السّلام ، به درستى كه حق تعالى وحى كرد بسوى بهشتها كه زينت يابيد . پس مزيّن گرديدند روضات جنّات ، و بسوى درخت طوبى كه بر دار حلّه‌ها و