خود و محبوبترين خلق به سوى او در امر خواستگارى تو ، پس چه مصلحت مىدانى ؟ حضرت فاطمه عليها السّلام چون اين سخن را شنيد ساكت گرديد و ليكن روى خود را نگردانيد و اظهار كراهت نفرمود ، پس رسول خدا برخاست و فرمود : اللّه اكبر ساكت شدن او علامت راضى شدن اوست . پس در آن وقت جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمّد فاطمه را تزويج كن به على بن أبي طالب كه حق تعالى على را براى فاطمه و فاطمه را براى على خلق كرده و پسنديده است . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس تزويج كرد فاطمه را به من « 1 » . در مناقب خوارزمى و ساير كتب معتبرهء عامّه و خاصّه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و ام سلمه و سلمان فارسى روايت كردهاند كه : چون حضرت فاطمه عليها السّلام به حدّ بلوغ رسيد ، اكابر و اشراف قريش و صاحبان مال و ثروت و شرف و عزّت آن حضرت را خواستگارى نمودند ، هر يك از ايشان كه اظهار اين امر مىنمودند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روى مبارك خود را از او مىگردانيد و اظهار كراهت مىفرمود ، تا آنكه هر يك از آنها گمان مىبردند كه حضرت بر او خشمناك است يا وحى از آسمان بر مذمّت او نازل شده . از جملهء آنها كه خطبه كردند ابو بكر بود كه در جواب او فرمود : امر او با خداست و بعد از او عمر خطبه كرد ، حضرت همان جواب فرمود . پس روايت كردهاند : روزى ابو بكر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بودند و سخن مزاوجت حضرت فاطمه عليها السّلام در ميان آوردند ، پس ابو بكر گفت : اشراف قريش خواستگارى او از آن حضرت نمودند ، و حضرت در جواب ايشان فرمود كه : امر او به سوى پروردگار اوست ، اگر خواهد كه او را تزويج نمايد خواهد نمود ، و على بن ابى طالب در اين باب با حضرت سخن نگفت ، و كسى نيز براى آن حضرت سخن نگفت ، و گمان ندارم كه چيزى مانع شده باشد او را مگر تنگدستى ، و آنچه من مىدانم آن است كه خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمه عليها السّلام را نگاه نداشتهاند مگر از براى او . پس ابو بكر با عمر و سعد بن معاذ گفت كه : برخيزيد كه به نزد على برويم و او را تكليف
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٢
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 39 .