تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

خانه را جاروب كرد كه جامه‌هايش گردآلود شد ، و آن قدر در طعام پختن آتش افروخت كه جامه‌هايش سياه شد ، به سبب اين خدمتها به آن حضرت ضرر شديدى رسيد ، پس من روزى به او گفتم كه : برو و از پدر خود سؤال كن كه براى تو كنيزكى بخرد كه بعضى از خدمتهاى تو را متحمّل گردد . چون به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت ، نزد آن حضرت جماعتى را ديد كه سخن مىگفتند ، حيا مانع شد او را كه با آن جناب سخن گويد به خانه برگشت . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دانست كه او براى كارى رفته ، پس روز ديگر بامداد به نزد ما آمد و ما هر دو در زير يك لحاف بوديم و جامه نداشتيم كه بپوشيم و از زير لحاف بيرون آئيم ، پس حضرت فرمود كه : السّلام عليكم ، ما شرم كرديم كه جواب سلام آن حضرت بگوئيم به سبب آن حالتى كه داشتيم ، پس بار ديگر آن جناب سلام كرد و جواب نگفتيم ، چون در مرتبهء سوّم سلام كرد ترسيديم كه اگر جواب نگوئيم برگردد ، و عادت آن حضرت چنين بود كه سه مرتبه سلام مىكرد اگر جواب نمىشنيد برمىگشت ، پس من گفتم : و عليك السّلام يا رسول اللّه داخل شو ، پس او داخل شد و بر بالين ما نشست ، فرمود : اى فاطمه چه حاجت داشتى ديروز نزد محمّد ؟ فاطمه عليها السّلام در جواب گفتن شرم كرد ، من ترسيدم اگر جواب نگويم حضرت برخيزد ، من سر خود را بيرون آوردم و حالت او را عرض كردم ، فرمود : آيا مىخواهيد كه خبر دهم شما را به يك چيزى كه بهتر است از براى شما از كنيز ؟ چون به رختخواب مىرويد سى و سه مرتبه سبحان اللّه و سى و سه مرتبه الحمد للّه و سى و چهار مرتبه اللّه اكبر بگوئيد ، پس فاطمه عليها السّلام سر خود را بيرون آورد و سه مرتبه گفت : راضى شدم از خدا و رسول « 1 » . و در كتاب مكارم الاخلاق به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : چون حضرت رسول ارادهء سفر مىنمود ، آخر كسى را كه وداع مىنمود فاطمه عليها السّلام بود ، و از خانهء او متوجّه سفر مىگرديد ؛ چون برمىگشت از سفرى اوّل به خانهء

هامش
( 1 ) علل الشرايع 366 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 194 | العلامة المجلسي