تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

بهشت بپوشاند ، و به عوض اين زيور از زيورهاى بهشت محلّى گرداند « 1 » و ابن شهر آشوب و ديگران از طريق مخالفان روايت كرده‌اند كه : حسن بصرى مىگفت كه : حضرت فاطمه عابدترين امّت بود ، در عبادت حق تعالى آن قدر بر پا مىايستاد كه پاهاى مباركش ورم مىكرد « 2 » . ايضا به اسانيد معتبره روايت كرده‌اند كه : روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خانهء حضرت فاطمه در آمد ، فاطمه جامه‌اى پوشيده بود از جلّهاى شتر و به دستهاى خود آسيا مىگردانيد ، و در آن حالت فرزند خود را شير مىداد . چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده كرد ، آب از ديدهء مباركش روان شد و فرمود : اى دختر گرامى تلخيهاى دنيا را امروز بچش براى حلاوتهاى آخرت ، پس فاطمه گفت : يا رسول اللّه حمد مىكنم خدا را بر نعمتهاى او ، و شكر مىكنم خدا را بر كرامتهاى او ، پس حق تعالى اين آيه را فرستاد

وَ لَسَوْف يُعْطِيك رَبُّك فَتَرْضى

« 3 » يعنى : حق تعالى در قيامت آن قدر به تو خواهد داد كه راضى شوى « 4 » . و شيخ طوسى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت فاطمه عليها السّلام در هر بامداد روز شنبه به زيارت حمزه و ساير شهدا به احد مىرفت و ترحّم و استغفار از براى حمزه مىكرد « 5 » . و على بن ابراهيم به سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : شبى جناب فاطمه در خواب ديد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام را برداشت از مدينه بيرون برد ، چون از باغهاى مدينه گذشتند دو راه ايشان را پيش آمد ، پس حضرت رسول از راهى كه در جانب راست بود روان شد تا آنكه منتهى شد به موضعى كه در آنجا آبى و درختان خرما بود ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گوسفندى

هامش
( 1 ) مكارم الاخلاق 94 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 389 .
( 3 ) سورهء ضحى / آيهء 5 .
( 4 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 390 .
( 5 ) تهذيب الأحكام 1 / 465 .