تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
خريد كه در يكى از گوشتهايش نقطه‌هاى سفيد بود ، و فرمود كه آن گوسفند را ذبح كردند و پختند . چون تناول نمودند همه مردند . پس فاطمه از خواب بيدار شد گريان و ترسان و حضرت رسول را از اين خواب مطّلع نگردانيد . چون صبح شد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درازگوشى آورد و سوار كرد بر آن فاطمه را ، و امر كرد امير المؤمنين را كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را از مدينه بيرون آورد . و چون از باغستانهاى مدينه بيرون رفتند ، دو راه ايشان را پيش آمد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جانب راست ميل فرمود چنانچه فاطمه عليها السّلام در خواب ديده بود ، تا آنكه رسيدند به موضعى كه در آن آب و درختان خرما بود ، پس حضرت رسول گوسفندى خريد به نحوى كه فاطمه در خواب ديده بود ، فرمود كه آن گوسفند را ذبح كردند و بريان كردند ، پس چون خواستند كه تناول كنند فاطمه عليها السّلام برخاست و به كنارى رفت و گريان شد از ترس آنچه در خواب ديده بود ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن حضرت را طلب كرد تا آنكه او را گريان يافت ، فرمود كه : سبب گريهء تو چيست اى دختر ؟ عرض كرد كه : يا رسول اللّه چنين خوابى ديده بودم ، آنچه در خواب ديده بودم تا حال به عمل آوردى ، از شما دور شدم تا آن حالتى را كه بعد از اين ديده‌ام مشاهده نكنم . پس حضرت رسول برخاست و دو ركعت نماز كرد ، و بعد با پروردگار خود مناجات كرد ، پس جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمّد خواب فاطمه از شيطانى است كه او را وهّار مىگويند ، و به خواب مؤمنان مىآيد و ايشان را آزار مىكند و خوابهاى پريشان به ايشان مىنمايد كه باعث اندوه ايشان مىگردد . پس جبرئيل آن شيطان را به خدمت آن حضرت آورد ، حضرت از او پرسيد كه : تو بودى كه اين خواب را به فاطمه نمودى ؟ گفت : بلى يا محمّد ، پس حضرت سه مرتبه آب دهان را به جانب او انداخت ، و سه جاى سر او را مجروح كرد . پس جبرئيل گفت : بگو يا محمّد هرگاه ببينى در خواب خود چيزى كه تو را خوش نيايد يا ببيند يكى از مؤمنان چنين خوابى ، اين دعا را بخواند « أعوذ بما عاذت به ملائكة اللّه المقرّبون و أنبياء اللّه المرسلون و عباده الصّالحون من شرّ ما رأيت من رؤياى » بخواند سورهء حمد و معوّذتين و قل هو اللّه