پروردگارا امّت مرا به سلامت از صراط بگذران ، گفت : اگر آنجا نيابم تو را چه كنم ؟ فرمود : مرا طلب كن نزد ميزان كه ايستاده باشم و گويم : خداوندا سالم بدار امّت مرا از عذاب خود ، گفت : اگر آنجا نيابم ؟ فرمود : در كنار جهنّم مرا طلب كن در هنگامى كه ايستاده باشم و منع كنم شرارهها و زبانههاى آن را از امّت خود ، پس فاطمه عليها السّلام از استماع اين سخنان شاد شد « 1 » . ايضا به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت كرده است كه : روزى جناب رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خانهء دختر خود فاطمه عليها السّلام در آمد و در گردن او گردنبندى ديد ، پس روى مبارك از او گردانيد ، چون حضرت فاطمه يافت كه آن جناب را خوش نيامد ديدن آن گردنبند ، آن را پاره كرد و دور افكند ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : تو از منى اى فاطمه . در آن حال سائلى آمد ، جناب فاطمه عليها السّلام گردن بند را به او بخشيد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : شديد است غضب خدا و غضب من بر كسى كه خون مرا بريزد و آزار كند مرا در عترت من « 2 » . شيخ مفيد و شيخ طوسى از طريق مخالفان روايت كردهاند كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : فاطمه پارهء تن من است ، هر كه او را شاد گرداند مرا شاد گردانيده است ، و هر كه او را آزرده كند مرا آزرده است ، فاطمه عزيزترين مردم است نزد من « 3 » . ايضا به طريق ايشان از عايشه روايت كرده است كه : هيچكس از مردان نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محبوبتر از على بن أبي طالب نبود ، و از زنان نزد آن حضرت كسى محبوبتر از حضرت فاطمه عليها السّلام « 4 » . ايضا از عايشه روايت كردهاند كه : روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بود ، جناب فاطمه عليها السّلام به سوى او آمد و مانند رفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به راه مىرفت ، چون آن حضرت را نظر بر او افتاد دو مرتبه فرمود : مرحبا به دختر من ، پس گفت : اى فاطمه آيا
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٠
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 227 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 377 .
( 3 ) مجالس شيخ مفيد 260 ؛ امالى شيخ طوسى 24 .
( 4 ) امالى شيخ طوسى 332 .