تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

نمىبيند ، و ديدن خون در دختران پيغمبران ناخوش است « 1 » . و در روايت ديگر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منقول است كه : در فاطمه علّتها و كثافتهاى زنان ديگر نمىباشد « 2 » . و ابن شهر آشوب روايت كرده است : از امام حسن عسكرى عليه السّلام سؤال كردند كه : چرا حضرت فاطمه را زهرا ناميدند ؟ فرمود : از براى آنكه روى آن حضرت براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در اوّل روز مىدرخشيد مانند آفتاب ، و در هنگام زوال مانند ماه منير ، و نزد غروب آفتاب مانند ستاره روشن مىشود « 3 » . و ايضا روايت كرده است : از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند كه : فاطمه را به چه سبب زهرا ناميدند ؟ حضرت فرمود : براى آنكه از براى فاطمه قبّه‌اى در بهشت هست از ياقوت سرخ ، و بلندى آن قبّه به قدر يك سال راه است ، و به قدرت حق تعالى در ميان هوا ايستاده است ، نه از بالا علاقه دارد كه آن را نگاه دارد و نه از زير ستونى دارد كه بر آن قرار گيرد ، و آن را هزار در است ، و بر هر درى هزار ملك ايستاده است ، مىبينند آن قبّه را اهل بهشت مانند شما كه ستارگان را در آسمان مشاهده مىكنيد ، پس مىگويند كه : اين قبّهء زهرا و نورانى از فاطمه سيّدة النّساء است « 4 » . ديلمى در كتاب ارشاد القلوب از سلمان فارسى رضي اللّه عنه روايت كرده است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد نشسته بود ، ناگاه عبّاس عم آن حضرت داخل شد و سلام كرد و حضرت جواب او فرمود و او را مرحبا گفت ، پس عبّاس گفت : به چه سبب بر ما فضيلت يافته است على بن أبي طالب و حال آنكه اصل ما يكى است ؟ فرمود كه : اى عم ! حق تعالى آفريد مرا و على را در وقتى كه نه آسمان بود و نه زمين ، و نه بهشت و نه دوزخ ، و نه لوح بود و نه قلم ، چون حق تعالى خواست كه ما را بيافريند تكلّم نمود به كلمه‌اى و از آن نورى به هم رسيد ، پس كلمهء ديگر فرمود و از آن وحى به هم رسيد ، پس آن نور را به آن روح ممزوج گردانيد ، پس من و على را از آن نور و روح آفريد ، پس از نور من عرش را

هامش
( 1 ) معانى الاخبار 64 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 378 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 378 .
( 4 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 378 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 166 | العلامة المجلسي