تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

چون على عليه السّلام اين سخن از فاطمه شنيد برگشت به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ، چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نظرش بر آن حضرت افتاد فرمود : نزديك بيا اى ابو الحسن ، چون نزديك آن جناب نشست فرمود : مىخواهى من تو را خبر دهم يا تو مرا خبر مىدهى ؟ على عليه السّلام فرمود : سخن گفتن تو بهتر است يا رسول اللّه ، پس آنچه ميان آن حضرت و فاطمه گذشته بود بيان فرمود . پس جناب امير گفت : آيا نور فاطمه از نور ماست ؟ حضرت رسول فرمود : مگر نمىدانى يا على كه نور فاطمه از نور ماست ، پس جناب امير عليه السّلام به سجده در آمد شكر الهى بجا آورد . پس جناب امير المؤمنين به سوى فاطمه عليها السّلام مراجعت نمود ، حضرت فاطمه فرمود : رفتى به نزد پدر من و آنچه من با تو گفتم به پدرم گفتى ؟ حضرت فرمود : بلى چنين بود اى فاطمه . پس فاطمه گفت : اى ابو الحسن به درستى كه حق تعالى آفريد نور مرا ، و نور من تسبيح حق تعالى مىكرد ، پس نور مرا سپرد بر درختى از درختهاى بهشت و آن درخت به نور من روشن شد ، چون شب معراج پدرم داخل بهشت شد ، حق تعالى الهام كرد او را كه آن ميوه را از آن درخت چيد و تناول نمود ، پس نور من در صلب او قرار گرفت ، پس نور من از صلب او منتقل شد به رحم خديجه دختر خويلد ، پس من از آن نور به وجود آمدم ، چون متولّد شدم علم گذشته و آينده را مىدانستم ، اى ابو الحسن مؤمن به نور خدا نظر مىكند « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از مفضّل بن عمر روايت كرده است كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردم كه چگونه بود ولادت فاطمه عليها السّلام ؟ حضرت فرمود : چون خديجه اختيار مزاوجت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود ، زنان مكّه از عداوتى كه به آن حضرت داشتند ، از او هجرت نمودند و بر او سلام نمىكردند و نمىگذاشتند كه زنى به نزد او برود ، پس خديجه را به اين سبب وحشتى عظيم عارض شد ، و ليكن عمدهء غم و جزع خديجه براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه مبادا از شدّت عداوت ايشان آسيبى به آن حضرت برسد . چون به فاطمه عليها السّلام حامله شد ، فاطمه در شكم با او سخن مىگفت و مونس او بود و

هامش
( 1 ) عيون المعجزات 52 .