تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

آنكه از آن نور روشن شد ، و ده نفر از حور العين به آن خانه در آمدند ، و هر يك ابريقى و طشتى از بهشت در دست داشتند ، و ابريقهاى ايشان مملو بود از آب كوثر ، پس آن زنى كه در پيش روى خديجه نشسته بود جناب فاطمه عليها السّلام را برداشت و به آب كوثر غسل داد و دو جامهء سفيدى بيرون آورد كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر خوشبوىتر بود ، و فاطمه را در يك جامه پيچيد ، و جامهء ديگر را مقنعهء او گردانيد . پس او را به سخن در آورد ، فاطمه گفت : أشهد أن لا إله الّا اللّه ، و ان أبي رسول اللّه سيّد الانبياء ، و ان بعلي سيّد الاوصياء ، و ولدي سادة الأسباط ، يعنى : گواهى مىدهم به يگانگى خدا و به آنكه پدرم رسول خدا بهترين پيغمبران است ، و شوهرم بهترين اوصياى پيغمبران است ، و فرزندانم بهترين فرزندزاده‌هاى پيغمبرانند . پس بر هر يك از آن زنان سلام كرد و هر يك را به نام ايشان خواند ، پس آن زنان شادى كردند ، و حوريان بهشت خندان شدند ، و يكديگر را بشارت دادند و اهل آسمانها يكديگر را بشارت دادند به ولادت آن سيّدهء زنان عالميان ، در آسمان نور روشنى هويدا شد كه پيشتر چنان نورى نديده بودند ، پس آن زنان مقدّسه با خديجه خطاب كردند و گفتند : بگير اين دختر را كه طاهر و مطهّر است و پاكيزه و با بركت است ، حق تعالى بركت داده است او را و نسل او را ، پس خديجه او را گرفت ، شاد و خوش‌حال پستان در دهانش گذاشت ، پس فاطمه در روزى آن قدر نمو مىكرد كه اطفال ديگر در ماهى نمو كنند و در ماهى آن قدر نمو مىكرد كه اطفال ديگر در سال نمو كنند « 1 » .

هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 475 .