قدر ماهى ، و در ماهى به قدر سالى ، و چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مدينه هجرت فرمود ، ام سلمه را به نكاح خود در آورد ، و فاطمه عليها السّلام را به او سپرد كه خدمت و تربيت نمايد ، ام سلمه گفت : به خدا سوگند كه من از او ادب مىآموختم و او را حاجت به آموختن آداب نبود و همه چيز را بهتر از من و ديگران مىدانست « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از عبد اللّه بن عبّاس روايت كرده است كه روزى عايشه به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ، ديد آن جناب فاطمهء زهرا را مىبوسد ، گفت : آيا دوست مىدارى فاطمه را يا رسول اللّه ؟ فرمود : به خدا سوگند كه اگر بدانى چقدر او را دوست مىدارم هرآينه دوستى تو نسبت به او زياده خواهد شد ، به درستى كه در شب معراج چون به آسمان چهارم رسيدم جبرئيل اذان گفت و ميكائيل اقامت گفت ، پس جبرئيل مرا گفت كه : پيش بايست يا محمّد كه با تو نماز كنيم ، من گفتم : يا جبرئيل آيا من تقدّم جويم بر تو در نماز ، جبرئيل گفت : بلى به درستى كه خدا فضيلت داده پيغمبران مرسل خود را بر ملائكهء مقرّبين ، و تو را به خصوص زيادتى داده است بر همهء عالميان . پس پيش رفتم و با اهل آسمان چهارم نماز كردم . پس به جانب راست ابراهيم عليه السّلام را ديدم در باغى از باغهاى بهشت ، و گروهى از ملائكه را ديدم كه برگرد او برآمده بودند ، پس از آنجا بالا رفتم به سوى آسمان پنجم ، و از آنجا به آسمان ششم رفتم ، پس در آنجا نداى حق تعالى به من رسيد كه : اى محمّد نيكو پدرى است پدر تو ابراهيم و نيكو برادرى است برادر تو على . چون به حجب رسيدم ، جبرئيل دست مرا گرفت و داخل بهشت گردانيد ، چون داخل شدم درختى از نور مشاهده كردم ، و در پاى آن درخت دو ملك ديدم كه حلّهها و زيورها بر هم مىپيچيدند ، گفتم : اى حبيب من جبرئيل اين درخت از براى كيست ؟ و اين حلّهها و زيورها از كيست ؟ گفت : اينها از برادر تو على بن أبي طالب است ، و اين دو ملك پيوسته از براى او زيور و حلّهها مىپيچند تا روز قيامت . پس قدرى پيشتر رفتم و رطبى مشاهده كردم از مسكه نرمتر ، و از مشك خوشبوتر ، و از عسل شيرينتر ، پس يك رطب از آنها
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٦
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 43 / 10 .