حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به رياض خلد رحلت نمود ، حضرت فاطمه عليها السّلام را از وفات آن حضرت و جور منافقان امّت حزنى رو داده بود كه به غير از حق تعالى كسى شدّت آن را نمىدانست . پس حق تعالى جبرئيل را به سوى آن حضرت فرستاد كه نزد آن حضرت سخن گويد و شدّت اندوه آن حضرت را تسكين نمايد . هر روز جبرئيل مىآمد و دلدارى آن حضرت مىنمود و خبر مىداد آن حضرت را از قرب و منزلت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد حق تعالى ، و درجات و منازل آن حضرت ، و آنچه بعد از آن حضرت بر ذرّيّهء مطهّر آن حضرت واقع خواهد شد از مصيبتها و محنتها ، و آنچه بر دشمنان ايشان واقع خواهد شد از عذابها ، و هر كه در اين امّت سلطنتى و دولتى به حق يا باطل خواهد يافت . چون حضرت فاطمه عليها السّلام آن حالت را مشاهده نمود ، با امير المؤمنين عليه السّلام گفت كه : كسى به نزد من مىآيد چنين سخنان مىگويد ، حضرت فرمود كه : اى فاطمه هرگاه او به نزد تو آيد مرا خبر كن . پس هرگاه جبرئيل مىآمد ، فاطمه عليها السّلام حضرت امير عليه السّلام را خبر مىكرد ، آنچه جبرئيل مىگفت حضرت امير عليه السّلام مىنوشت تا آنكه كتابى جمع شد و آن است مصحف فاطمه مشتمل است بر جميع احوال آينده تا روز قيامت ، آن كتاب اكنون نزد حضرت قائم عليه السّلام است . حضرت فرمود : فاطمه عليها السّلام بعد از حضرت رسالت هفتاد و پنج روز زنده ماند ، و پيوسته در شدّت و الم بود تا به پدر بزرگوار خود ملحق گرديد ، صلوات اللّه عليها و على أبيها و بعلها و أولادها الطاهرين ، و لعنة اللّه على أعدائهم أجمعين « 1 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٨
هامش
( 1 ) كافى 1 / 240 و 241 .