فصل ششم در بيان احوال چند است كه بعد از دفن آن حضرت واقع شد ، و آنچه نزد ضريح مقدّس آن حضرت ظاهر گرديد ، و غرايب احوال روح مقدّس آن حضرت است
شيخ طوسى روايت كرده است كه : چون خواستند عمارت روضهء آن حضرت را بسازند ، نزديك سر آن حضرت و نزديك پاى آن حضرت مشكى ظاهر شد كه به آن خوشبوئى نديده بودند « 1 » . كلينى به سند معتبر روايت كرده است از جعفر بن مثنّى خطيب كه گفت : در مدينه بودم كه خراب شد سقف مسجد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از موضعى كه نزديك قبر شريف آن حضرت بود ، و بنّايان و كاركنان بالا مىرفتند و فرود مىآمدند ، پس اسماعيل بن عمّار را گفتم كه : از حضرت صادق سؤال كند كه آيا مىتوانيم بالا رفت كه بر قبر مقدّس رسول خدا مشرف شويم و نظر كنيم ؟ روزى ديگر اسماعيل براى ما خبر آورد كه حضرت فرمود كه : من دوست نمىدارم براى احدى كه بر قبر رسول خدا مشرف شود ، و ايمن نيستم كه ببيند چيزى كه ديدهاش نابينا شود به سبب آن ، يا آنكه ببيند كه آن حضرت ايستاده است و نماز مىكند ، يا آنكه ببيند كه با بعضى از زنان طاهرهء خود نشسته است و صحبت مىدارد « 2 » .