تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
مىكنم و اگر فرمائى كه برگردم برمىگردم ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : اگر تو را امر كنم برگردى و مرا بگذارى خواهى كرد اى ملك موت ؟ گفت : بلى چنين مأمور شده‌ام كه اطاعت كنم تو را در هر چه مىفرمائى ، پس جبرئيل گفت : اى احمد به درستى كه حق تعالى مشتاق لقاى تو گرديده است . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : اى ملك موت مشغول شو آنچه مأمور به آن گرديده‌اى ، پس جبرئيل گفت : اين آخر آمدن من است به زمين ، تو بودى حاجت من از دنيا ، با تو كار داشتم و ديگر مرا به دنيا حاجتى نيست . پس چون روح مقدّس آن حضرت از بدن مطهّرش مفارقت نمود ، شخصى آمد و ايشان را تعزيه گفت كه صداى او را مىشنيدند و شخص او را نمىديدند . پس گفت : السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
كُل نَفْس ذائِقَةُ الْمَوْت وَ إِنَّما تُوَفَّوْن أُجُورَكُم يَوْم الْقِيامَةِ فَمَن زُحْزِح عَن النَّارِ وَ أُدْخِل الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاع الْغُرُورِ

« 1 » يعنى : هر نفسى چشندهء مرگ است ، و نيست جز آنكه تمام داده مىشويد مزدهاى خود را در روز قيامت ، پس هر كه دور گردانيده شود از آتش جهنّم داخل گردانند او را در بهشت ، پس رستگار گرديده است ؛ و نيست زندگى دنيا جز متاع فريب ، و رحمت الهى صبر فرماينده است از هر مصيبتى ، و خدا خلف است از هر كه هلاك شود و ثواب او تدارك مىنمايد آنچه را فوت شود ، پس بر خدا اعتماد كنيد و از او اميد بداريد ، به درستى كه مصيبت يافته كسى است كه از ثواب خدا محروم گردد و السّلام عليكم و رحمة اللّه . پس على عليه السّلام فرمود : اين خضر عليه السّلام بود كه به تعزيت ما آمده بود « 2 » . ايضاً ابن بابويه از ابن عبّاس روايت كرده است كه : چون حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به بستر بيمارى خوابيد ، اصحاب آن حضرت برگرد او جمع گرديدند ، عمّار بن ياسر رضى اللّه عنه برخاست گفت : پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول اللّه ، چون به جوار رحمت پروردگار خود و اصل گردى كه از ما تو را غسل خواهد داد ؟ حضرت فرمود : غسل دهندهء من على بن أبي طالب است زيرا كه هر عضوى از اعضاى مرا قصد مىكند بشويد ، ملائكه او را بر شستن آن عضو اعانت مىكنند ، گفت : پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول اللّه ، كه از ما بر تو

هامش
( 1 ) سورهء آل عمران / آيهء 185 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 226 .