امير المؤمنين عليه السّلام را گفت : يا على ! چون من بميرم مرا غسل ده كه احدى عورت مرا نبيند به غير از تو مگر آنكه ديدههاى او كور مىشود ، پس امير المؤمنين عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه تو مرد گرانى و مرا چاره نيست از كسى كه مرا يارى كند بر غسل تو ، حضرت فرمود كه : جبرئيل عليه السّلام با تو است و تو را يارى خواهد كرد بر غسل من ، و امر كن فضل بن عبّاس را كه آب به دست تو بدهد و بگو او را كه عصابه بر ديدهء خود ببندد كه اگر نظرش بر عورت من افتد كور مىشود « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : دو مرد از قريش به خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام آمدند ، حضرت فرمود : مىخواهيد شما را خبر دهم از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؟ گفتند : بلى ، فرمود : پدرم مرا خبر داد كه سه روز پيش از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : اى احمد به درستى كه خداوند عالميان مرا فرستاده است به سوى تو براى گرامى داشتن تو و تفضيل تو ، و سؤال مىكند از تو از حالتى كه خود بهتر مىداند آن را و مىگويد : چگونه مىيابى حال خود را اى محمّد ؟ حضرت فرمود : اى جبرئيل خود را غمگين و در شدّت مىيابم . چون روز سوّم شد جبرئيل نازل شد با ملك موت ، و با ايشان ملكى بود كه او را اسماعيل مىگويند و در هوا موكّل است بر هفتاد هزار ملك ، پس جبرئيل پيش از ايشان آمد و از جانب حق تعالى همان پيغام سابق را آورد ، حضرت همان جواب را فرمود ، پس ملك موت رخصت طلبيد كه داخل شود در خانهء آن حضرت ، پس جبرئيل گفت : اى احمد اين ملك موت است رخصت مىطلبد كه به خانهء تو در آيد و رخصت نطلبيده است بر داخل شدن به خانهء احدى پيش از تو ، و رخصت نخواهد طلبيد از احدى بعد از تو ، رسول خدا فرمود : رخصت ده او را تا داخل شود ، پس جبرئيل او را رخصت داد . چون ملك موت داخل شد ، به نزديك آمد و به قدم ادب در خدمت آن حضرت ايستاد و گفت : اى احمد به درستى كه حق تعالى مرا فرستاده است به سوى تو ، و امر كرده است مرا كه اطاعت كنم تو را در هر چه مرا به آن امر نمائى ، اگر فرمائى جان تو را قبض كنم
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٤
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 660 .