بشكند وقتى وزير آن را شكست دود و خاكستر آن به صورت و ريش او ميپرد .
وقتى محمد بن عيسى اين سخنان را از امام شنيد بسيار مسرور گرديد و دست مبارك امام را بوسيد و با مژده و شادى مراجعت نمود . چون صبح شد رفتند بخانهء والى و همانطور كه امام دستور داده بود عمل كرد ، سپس والى رو كرد بمحمد بن عيسى و پرسيد چه كسى اين را به تو خبر داد ؟ گفت : امام زمان ما و حجت پروردگار . پرسيد امام شما كيست ؟ او هم يك يك ائمه را بوى معرفى كرد تا به امام زمان صلوات اللَّه عليه رسيد .
والى گفت : دستت را دراز كن تا من گواهى دهم كه نيست خدائى مگر خداوند يگانه و اينكه محمد بنده و پيامبر اوست . خليفه بلا فصل بعد از او امير المؤمنين عليه السّلام است آنگاه اقرار به تمام ائمه تا آخر آنها نمود و ايمانش نيكو گشت . سپس دستور داد وزير را بقتل رساندند و از مردم بحرين معذرت خواست و نسبت به آنها نيكى نمود و آنها را گرامى داشت . ناقل حكايت گفت : اين حكايت نزد اهل بحرين مشهور و قبر محمد بن عيسى در آنجا معروف است و مردم به زيارت آن ميروند . « 1 »
هامش
( 1 ) كسانى كه در زمانهاى متأخر بشرف ملاقات امام زمان رسيدهاند ، منحصر به اين عده نيستند از دانشمندانى كه در كتب مذهبى نوشته شده خدمت آن حضرت رسيدهاند : سيد بن طاوس علامهء حلى ؛ وحيد بهبهانى ، علامهء بحر العلوم و غيره مىباشند . و نيز افراد بسيارى ديگر را نام مىبرند و ماجراى آنها را به تفصيل شرح دادهاند . خواستاران مىتوانند بكتاب « نجم الثاقب » علامهء نورى مراجعه نمايند .
راجع باينكه آيا در غيبت كبرى ( طولانى ) امام زمان ؛ ممكن است كسى خدمت آن حضرت برسد ؛ و في المثل آيا در زمان ما هم كسى او را ديده يا مىبيند ؟ بايد گفت : اگر در بعضى از روايات گذشته ، گفتهاند مدعيان ديدن حضرت را تكذيب كنيد ؛ منظور كسانى هستند كه ادعاى ديدن حضرت و نيابت ميكنند مانند سيد عليمحمد شيرازى كه نخست ادعاى ملاقات و با بيت حضرت نمود و چون عدهاى سادهلوح را فريب داد پا را فراتر نهاد و گفت خود امام زمانم و به اين هم قانع نشد و ادعاى خدائى كرد ، شرح آن را در مقدمه كتاب بخوانيد .
بطورى كه دانشمندان عاليقدر شيعه سيد مرتضى در « تنزيه الأنبياء » و شيخ طوسى در كتاب « غيبت » و علامه بحر العلوم در « فوائد رجاليه » خود ( ضمن شرح حال شيخ مفيد ) و ديگران نوشتهاند :
دانشمندان شيعه عقيده ندارند كه امام زمان حتى براى دوستان پاكسرشت خود هم آشكار نمىشود بلكه امكان اينكه حضرت را بهبينند و او را نشناسند يا بشناسند هست . چنان كه تمام دانشمندان بزرگ ما مانند كلينى و صدوق و غيره داستان آنها را نقل كردهاند .