تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
بيانى با خط خود در مورد - آن - مينوشته ، و در همهء اين احوال گاه در يك مجلس و گاه متفرّق بوده‌اند . و همچنين استفاده مىشود كه تمام كتاب در زمان مؤلفش از مسوّده به مبيّضه منتقل نشده بلكه بعضى مجلدات آخرى به همان عنوان مسوّده مانده است و براى اين مطلب علاوه بر شواهدى كه گذشت كه دلالت داشتند بعدم فراغت و كثرت اشتغالات تأليفى و مشاغل شرعى مؤلف ، كه غالبا ممكن نكرده كه به چيزى كه مينوشته مرتبهء ديگر مرور نموده و اصلاح نمايد اين موضوع را شاهد ميتوان گرفت كه در طبع كمپانى ( كه اول چاپ است ) در بسيارى از موارد در ذيل بعضى ابواب بياض اصل به همان نحو باقى مانده و از اين عجيبتر جزء اول چاپ تبريز است و الحمد للَّه قم - حجة الكوه‌كمرى « 1 »
هامش
( 1 ) اين نامه را سيد عبد الحجة بلاغى در كتاب « مقامات العرفاء » بعينه كليشه كرده است . اين سيد اولاد پيغمبر در اوائل جوانى ، گاهى در بعضى از مسجدهاى قم روضه‌خوانى ميكرده سپس كلاه بسر گذاشته وارد ادارات دولتى مىشود . در همين موقع كه ارزياب ادارهء ثبت بوده در تهران و كرمانشاه و بعضى جاهاى ديگر راه بخانقاه و بساط درويشى و صوفيگرى پيدا مىكند و با آنها مربوط ميگردد . آنگاه بعد از شهريور بيست مجددا عمامه بسر ميگذارد و چون براى تأمين زندگى در مضيقه بوده بفكر مىافتد با استفاده از اوضاع آشفته مملكت و رونق بازار درويشى و ازدياد خانقاه - سازى كه در چند سالهء اخير به طرز مرموزى ترويج مىشود ، با شيوهء تازه‌اى باصطلاح صوفيه دست بارشاد همج الرعاع و عوام كالانعام زند تا براى خود از اين نمد كلاهى بسازد . اخيرا بعد از مرگ ميرزا عبد الحسين شيرازى كه نام خود را « ذو الرياستين » گذارده و مدعى قطبيت دسته‌اى از دراويش نعمت اللهى بود ، اين سيدهم نام خود را « حجت على شاه » گذارده و از مدافعين صوفيگرى گشته روز و شب برواج اوهام و خرافات و گمراه ساختن مردم مشغول است . وى دو كتاب بنام « مقالات حنفاء » در شرح احوال سيد حسين درويش كه خود را « شمس - العرفاء » مىناميده ، و كتابى بزرگتر در همان زمينه بنام « مقامات العرفاء » نوشته ، و هر رطب و يابسى را در آن جمع كرده ، كه راستى نمونهء اتمّ جنگ الخرافات است . عكس و دستخط عده‌اى از علما و فقها را كليشه كرده و آنها را صوفى معرفى نموده و احكام و بدعتهاى تازه‌اى وضع كرده ؛ و بطور نوش و نيش گاهى از دين و شريعت و علما تعريف ، و زمانى بالطائف الحيل نسبت به مروجين شريعت بدگوئى و نكوهش نموده است . بعلاوه از چند سال به اين طرف در صدد افتاده « فيض القدسى » حاجى نورى در شرح حال علامهء مجلسى را به فارسى ترجمه كند ، و به همين جهت براى اينكه خود را بيشتر با علما و مجتهدين مربوط سازد و از آن راه بتواند بهتر مردم را اغوا كند ، نامه‌هائى ببعضى از مجتهدين نوشته كه هر گونه اطلاعى از مجلسى دارند مرحمت كنند تا وى در آن كتاب بنويسد ! از جمله مرحوم آيت اللَّه حجت در پاسخ وى كه تصور ميكردند ، ميخواهد خدمتى به مجلسى و بحار الانوار كند ، جوابى داده‌اند كه عينا ما هم بمصداق « صَدَرَ مِنْ اهْلِه وَ وَقَعَ في مَحَلّهِ » آن را در اينجا نقل كرديم بعضى از مراجع هم جواب منفى داده‌اند . از جمله حضرت آية اللَّه العظمى آقاى بروجردى چون در جواب دادن به اشخاص دقت و احتياط مخصوصى دارند ، و حتى الامكان نميگذارند بهانه بدست كسى داده شود ، در جواب التماس وى مرقوم فرموده‌اند : « بسمه تعالى - با تراكم موانع و كثرت مشاغل از نوشتن جواب معذرت ميخواهم » ! ! مع الوصف سيد عبد الحجة عين نامه را كه بزيان اوست ، با عنوان پشت پاكت ! در كتاب مزبور كليشه كرده تا برساند كه آيت اللَّه بروجردى و مراجع تقليد شيعه با « حجت على شاه » قطب جديد صوفيه ! مربوط و مكاتبه دارند ، و چنان كه اطلاع داريم اين كار او در اين مملكت كه مردم احمق كم نيستند ، بىاثر نمانده و بعضى فريب او و اجازهء اجتهادش را كه يك ورقهء دولتى است و پيش از شهريور 20 معمولا براى جواز عمامه ميگرفتند و فاقد هر گونه ارزش علمى است ، خورده‌اند ! بنا بر اين وظيفه خود ميدانيم كه چند نكته را در زير توضيح دهيم : اول اينكه انحراف اين مرد اخيرا معلوم شده و جوابى كه بعضى از علما بملاحظهء نوشتن شرح حال مجلسى بوى داده‌اند قبل از « حجت على شاه » شدن اين سيد بوده است . اگر مرحوم آيت اللَّه حجت ميدانست اين سيد ساده مثل صدها سيد ديگر كه به خدمت ايشان ميرسيد ، روزى جلو شارب را رها كرده و اين طور از خرقه و خانقاه بيرون مىآيد ، حتى يك كلمه هم در جواب وى نمىنوشت ؛ هر چند براى شرح حال علّامهء مجلسى ميبود ! خوب است علماى ما بيدارتر باشند ، و از بزرگ مرجع تقليد شيعيان جهان آية اللَّه - بروجردى كه در اين قبيل امور با احتياط كامل عمل ميكنند و بهانه بدست اشخاص دنيا پرست و سودجو و گمراه و گمراه‌كنندهء مردم نميدهند ، سرمشق بگيرند و بدون تحقيق ، از ظواهر ساده اشخاص فريب نخورند . سيد نامبرده مختصرى از شرح حال علّامهء مجلسى را در « مقالات حنفاء » نوشته و او را يكى از مروجين صوفيه قلمداد كرده است ! منظور اصلى وى از نوشتن شرح حال مجلسى نيز همين است . نامه‌هائى كه بعلما نوشته و التماس جواب كرده ، هم براى تأييد و تثبيت منظور نامشروع خود بوده است . در صورتى كه نظر مجلسى را نسبت بصوفيه خواهيد ديد . علماى ما نوعا عادت كرده‌اند كه در اين قبيل امور ميگويند كسر شأن ماست كه با اين گونه افراد طرف شويم . حال آنها معلوم است ، الباطل يموت به ترك ذكره . . . ! ولى بدون شك اين درست نيست ! ميدان دادن به اين قبيل اشخاص هر چند فاقد شخصيت باشند كار خطرناكى است . مگر كسانى كه فرقه‌هاى صوفيه گنابادى ، ذهبى ، خاكسارى ، خراباتى و نعمت اللهى و غيره را بوجود آورده‌اند ، و هم اكنون در اين جنگل مولا به گمراه ساختن مردم ادامه ميدهند ، از اين سيد مهمتر و بهتر بوده‌اند ؟ بىاعتنائى به اين قبيل افراد سيد ديوانه‌اى را « امام زمان شيرازى » مىكند و درويش سفيهى را « بهاء اللَّه » مينمايد ، و سومى را مرشد و پير طريقت و چهارمى را قطب الاقطاب از آب درمىآورد ! » اين موضوع را ما چهار سال پيش و زمان حيات حضرت آيت اللَّه بروجردى اعلى اللَّه مقامه نوشتيم . اكنون مىبينيم پيشبينى ما درست در آمده است . سيد نامبرده اخيرا بقم آمده و منزلى خريده و پنهانى با افرادى بىاطلاع تماس ميگيرد ، و با ادعاى اينكه پنج اجازه از مراجع تقليد و پنج كرسى نامه از اقطاب صوفيه دارد ، مشغول ارشاد يا درويش نمودن افراد بىخبر و بىاراده و خود - باخته است . لا بد فردا هم كتابى مينويسد ، و تعدادى از رفقاى خود را بنام صوفيان قم در خانقاه قم ! كه منزل خودش باشد ، به حساب آورده و قطبيت خود را بهتر تثبيت مىكند ! ! حال چرا اين روزها بقم آمده ! عاقلان دانند در صورتى كه اجازات او از علما براى جواز عمامه و غيره بوده و كرسى نامه‌ها هم ارزش پول سياه ندارد !