تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
هر پيرو باطل ، در آن ترديد مىكند . من عرضكردم : يا ابن رسول اللَّه چرا غيبت مىكند ؟ فرمود : بعلتى كه بما اجازه نداده‌اند آشكار سازيم عرضكردم چه حكمتى در غيبت اوست ؟ فرمود : همان حكمتى كه در غيبت سفراى الهى پيش از او بوده است ، حكمت غيبت قائم ظاهر نميشود مگر بعد از آمدن خود او ، چنان كه حكمت سوراخ كردن كشتى توسط خضر و كشتن آن بچه و تعمير ديوار ، براى موسى ظاهر نگشت ، مگر موقعى كه خواستند از هم جدا شوند . « 1 » اى پسر فضل ! اين كار از امور الهى و سرّى از اسرار پروردگارى و غيبى از غيبهاى خداوندى است . وقتى ما دانستيم كه خداى عز و جل حكيم است ، تصديق ميكنيم كه تمام كارهاى او از روى حكمت مىباشد . هر چند علت آن براى ما آشكار نگردد ! نيز در كمال الدين و علل الشرائع از زراره نقل كرده كه گفت : از امام محمد باقر شنيدم ميفرمود : پسر بچهء ما پيش از ظهورش غيبتى دارد . گفتم : براى چه غيبت مىكند ؟ فرمود : ميترسد و با دست به شكم خود اشاره نمود ، يعنى ميترسد او را بكشند اين روايت در كمال الدين و كافى نيز بد و طريق ديگر از زراره نقل شده است . مؤلف : قسمتى از اخبارى كه مشتمل بر علت غيبت آن حضرت بود در ابواب خبر دادن پدران آن حضرت بقيام وى گذشت . شيخ صدوق در كتاب « امالى » بسند خود از اعمش « 2 » از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت
هامش
( 1 ) داستان آن را خداوند در سورهء كهف از آيهء 8 تا 26 بيان فرموده و به تفصيل در كتب تفاسير آمده است . ( 2 ) سليمان بن مهران كوفى معروف به « اعمش » . از محدثين نامى و رجال بزرگ و با شخصيت شيعه است . اعمش در شب عاشوراى سال شصت و يكم هجرى متولد و در شب پانزدهم ربيع الاول سنهء 148 وفات يافت . اعمش به كسى ميگويند كه پيوسته قطرات آب از چشمش فرو ريزد و سليمان اعمش نيز چنين بود . با اين كه ابو محمد اعمش شيعى است بزرگان اهلسنت هم او را ستوده‌اند . خطيب بغدادى در تاريخ بغداد مىنويسد : اعمش از موثقين محدثين كوفه است . چهار هزار روايت از وى شنيده شد ، ولى كتابى تأليف نكرد مردى فصيح بود : پدرش از اسراى ديلم بود . وى آشنائى كامل به احكام دين داشت . در زمان او هيچ كس از معاصرينش در كثرت حفظ حديث بپايهء او نميرسيدند ، و او اظهار تشيع مىكرد . از هشيم نقل شده كه گفت : در كوفه كسى را نديدم كه در قرائت قرآن از اعمش بهتر و در نقل و حفظ حديث از وى نيكوتر و فهميده‌تر و در جواب سؤالات از او آماده‌تر باشد ، و شعبه گفته : سليمان اعمش نزد من از عاصم ( يكى از قراء هفتگانهء قرآن ) بهتر است . و از على بن يونس نقل است كه گفت : « نديدم اغنيا و سلاطين نزد هيچ كس جز اعمش آنقدر خود را كوچك بدانند ، با اين كه اعمش فقير و نيازمند بود » ! ابن خلكان در تاريخ خود مينويسد « اعمش دانشمندى فاضل بود ، پدرش از مردم دماوند بود ، او را در كوفه همطراز زهرى در حجاز مىدانستند . انس بن مالك را ديده ولى از وى حديث استماع نكرده او بزرگان تابعين را درك نمود ، سفيان ثورى و شعبة بن الحجاج و حفص بن غياث و بسيارى از مفاخر علماء از وى روايت كرده‌اند اعمش مردى خوش خلق و بذله‌گو بود . گويند روزى راويان اخبار نزد وى آمدند كه از او استماع حديث كنند ، اعمش هم از اندرون بيرون آمد و گفت : اگر در خانه‌ام كسى كه او را از شما دشمن‌تر مىدارم نميبود ، ( مقصود زنش بوده ) پيش شما نمىآمدم ! اعمش با ابو حنيفه و ابن ابى ليلى و ابن شبرمه و شريك قاضى كه همه از اعيان فقهاء و علماى اهل تسنن بودند مجلسها داشت و همواره با نيروى بيان و خوى نيكو و احاطهء بر فقه و حديث بر آنها غلبه مىيافت و در برابر آنها ستون شيعه بشمار مىآمد .