تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
وقتى ما مىبينيم كسى كه خداوند او را براى پيغمبرى برگزيده ، اشخاص مفسد انتخاب كرد ؛ در حالى كه گمان ميكرده افراد صالح انتخاب نموده است ، يقين ميكنيم كه انتخاب نمايندهء خدا ، حق ذات اقدس الهى است كه از آنچه در سينه‌ها نهفته و در دلها جاى گرفته است ، اطلاع دارد . وقتى پيغمبر برگزيدهء خدا در مقام انتخاب ، افراد فاسد را انتخاب كند ، بطور حتم مهاجرين و انصار هم از اين خطر بر كنار نبودند . سپس فرمود : اى سعد ! وقتى دشمن به تو گفت كه پيغمبر ، از اين جهت انتخاب‌شدهء اين امت ( ابو بكر ) را با خود بغار برد كه او خليفهء بعد از وى است و اوست كه از قرآن پيروى مىكند و زمام امور مسلمين را بدست ميگيرد ، و دفاع از ملت اسلام به او واگذار مىشود ، و اوست كه پراكندگيها را سامان مىبخشد و از درهم ريختن كارها جلوگيرى به عمل مىآورد ، و حدود الهى را جارى ميسازد ، و دسته دسته سپاه براى فتح بلاد شرك گسيل ميدارد . پيغمبر همانطور كه به نبوت خود اهميت ميداد ، براى منصب جانشينى خود هم اهميت قائل ميشد ، زيرا هر گاه كسى از چيزى فرار مىكند و در جايى پنهان مىشود ، قصدش اين نيست كه كسى او را مساعدت و يارى كند و از اين نظر على را در بستر خود خوابانيد كه از كشته شدن او باك نداشت ، به همين جهت على را با خود نبرد و بردن او را براى خود دشوار ميدانست ! مضافا باينكه پيغمبر ميدانست اگر على كشته شود ، براى او مشكل نيست كه ديگرى را بجاى على منصوب دارد تا در كارهاى دشوار كه على به درد مىخورد ، به كار آيد . چرا در جواب او نگفتى : مگر پيغمبر نفرموده است : مدت خلافت بعد از من سى سال است و اين مدت را وقف عمر اين چهار نفر كرد كه بعقيدهء شما خلفاى راشدين هستند ؟ اگر اين را ميگفتى ، ناگزير از اين بود كه بگويد : آرى . فرمود : آنگاه به او ميگفتى : آيا اين طور نيست كه پيغمبر چنان كه ميدانست ، خلافت را بعد از وى ابو بكر و بعد از ابو بكر عمر و بعد از عمر عثمان تصاحب مىكند و بعد