جنگ و ناامنى از حله خارج شده ، بكاظمين آمد و دو ماه و هفت روز كم در آنجا توقف نمود . من هم همان موقع از واسط بسامره آمدم و ياد دارم كه سرماى سختى بود .
من با شيخ ( ورام بن ابى فراس ) در حرم مطهر كاظمين عليهما السلام ملاقات نموده و عزم خود را در خصوص زيارت سامره بوى اطلاع دادم . شيخ گفت : مىخواهم نامهاى به تو بدهم كه آن را در لباس خود محكم بهبندى . من هم گرفته در لباس خود محكم بستم ، سپس گفت :
چون بصحن شريف رسيدى ، شب وارد حرم مطهر شو ، وقتى ديدى كسى نزد تو نيست و تو آخرين كسى هستى كه ميخواهى از حرم بيرون به روى ، اين نامه را جنب قبر منور بگذار . وقتى طرف صبح آمدى و آن را نديدى ! به كسى مگو .
ابو العباس واسطى گفت : من هم بدستور شيخ عمل كردم و چون طرف صبح آمدم نامه را نديدم . آنگاه بواسط نزد كسانم برگشتم ، شيخ هم قبل از من با ميل خود بحله رفته بود ، چون بار ديگر در راه زيارت در حله به خدمت شيخ رسيدم فرمود :
آن حاجتى كه داشتم ( موضوع نامه ) برآورده شد . ابو العباس به من گفت : پيش از تو اين مطلب را براى كسى نقل نكردهام ، و از موقع رحلت شيخ تاكنون تقريبا سى سال است .
نيز ابو العباس واسطى و از جمله يكنفر كه راستى گفتارش نزد من به تحقيق رسيده ميگفت : من پيوسته
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 790
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٩٠