تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
آن تل رسيديم ، آنگاه گفت : پياده شو كه در اينجا هر دشوارى آسان گردد . چون پياده شديم گفت : مهار ناقه را رها كن ، گفتم : ناقه را بكى بسپارم ؟ كسى در اينجا نيست . گفت : اينجا حرم محترمى است كه جز دوست باينجا نميآيد و غير از دوست كسى بيرون نميرود . پس مهار ناقه را رها كرده و همراه او رفتم چون نزديك چادر رسيد پيش از من بدرون آن رفت و به من گفت : صبر كن تا اجازه ورود برسد ، لحظه‌اى نگذشت كه آمد و در حالى كه ميگفت : خوش به حالت كه به مقصود رسيدى ، مرا با خود بدرون چادر برد . وقتى بحضور امام صلوات اللَّه عليه شرفياب گشتم . ديدم روى تشك پوست سرخ كه روى نمدى پهن كرده‌اند نشسته و ببالشى از پوست سرخ تكيه داده است . من سلام نمودم و حضرت هم جواب داد . سپس كه حضرتش را نگريستم ، رخسارى ديدم مانند پاره ماه ، نه لاغر و نه فربه و نه زياد بلند و نه بسيار كوتاه بود ، بلكه قامتى معتدل و رسا داشت . پيشانيش باز ، ابرويش بلند ، چشمانش سياه ، بينيش كشيده و ميان برآمده صورتش صاف و بر گونه راستش خالى بود . وقتى او را ديدم عقلم در نعت و وصف او حيران گشت ! حضرت فرمود : اى پسر مهزيار ! برادران دينى خود را در عراق بچه حال گذاشتى ؟ عرض كردم : آنها را در مضيقه زندگى و شر و فساد و سختى گذاشتم ، در حالى كه شمشيرهاى اولاد شيطان ( يعنى بنى عباس ) مرتب بر سر آنها فرو مىآيد . فرمود : خدا آنها ( بنى عباس ) را بكشد .
قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
« 1 » من ميبينم كه گويا آنها ( بنى عباس ) در خانه خود كشته شده‌اند و شب و روز بغضب الهى گرفتارند . عرضكردم : يا ابن رسول اللَّه ! اين معنى كى خواهد بود ؟ فرمود : هنگامى كه مردمى بد سيرت كه خدا و رسول از آنها بيزارند راه خانه خدا ( حج ) را به روى شما
هامش
( 1 ) سورهء توبه آيه 30
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 777 | العلامة المجلسي / على دوانى