و محافظت آنچه پاكيزه و پايدار و نامش بلند است ( كه در اين صورت بدوستان خود عملا كمك ميكنيم ) .
ابراهيم بن مهزيار گفت : با حضرت ، خداحافظى نمودم در حالى كه خدا را سپاسگزار بودم كه مرا راهنمائى و ارشاد كرد تا به مقصود حقيقى نائل گردم . با اينكه ميدانستم كه خداوند زمين خود را تعطيل و از وجود حجت آشكار و امام قائم خالى نخواهد گذاشت . سپس اين ماجرا را براى مزيد بصيرت اهل يقين ( شيعيان ) نقل كردم تا بدانند كه خداوند ذريهء طيبه و سرشت پاك آنها را باقى گذاشته است ، و هم اين امانت را باهلش تسليم كنم تا وقتى آشكار گشت ، خداوند فرقهء ناجيه و طريقهء مرضيه را عزمى قوى و تأييدى بيشتر عطا فرمايد ، و بر اعتقاد راسخشان بيافزايد
وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 1 »
عبد اللَّه سورى
نيز در كمال الدين از مظفر علوى از ابن عياشى از پدرش از جعفر بن معروف روايت نموده كه گفت : ابو عبد اللَّه بلخى براى من نوشت كه عبد اللَّه سورى براى من نقل كرد كه : روزى رفتم بباغ بنى عامر ديدم چند كودك در گود آبى بازى ميكنند و جوانى در محل نماز نشسته و آستين خود را بر دهن نهاده است . پرسيدم : اين كيست گفتند او ( م ح م د ) بن حسن ( عسكرى عليه السّلام ) است . و آن جوان شبيه پدرش بود .
راشد همدانى
همچنين در كتاب مزبور مينويسد : از يكى از بزرگان محدثين بنام احمد بن فارس اديب شنيدم كه ميگفت : حكايتى در همدان شنيدم و سپس براى يكى از برادران دينى نقل كردم و او از من خواست كه آن را به خط خود بنويسم چون نمى - توانستم خواهش او را رد كنم ناچار نوشتم و به نظر كسى كه نخست براى من نقل
هامش
( 1 ) سورهء بقره آيهء 209