تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
پرسيدم اشراف طايفه كيستند ؟ گفت بنى هاشم گفتم شما از كدام دسته بنى هاشم ميباشيد ؟ « 1 » گفت از دستهء و الا و بلند قدر آنها . گفتم : از اولاد كدام يك از آنها ؟ گفت : از كسى كه سرهاى گردنكشان را ميشكافت و بمردم طعام ميداد و بوقتى كه مردم در خواب بودند ، نماز ميگذارد . من دانستم كه او علوى است سپس ديدم ناپديد گشت و نفهميدم بكجا رفت . پس از مردمى كه در اطراف او بودند پرسيدم آيا اين مرد را شناختيد ؟ گفتند : آرى ، هر سال پياده با ما به حج مىآيد ، گفتم : سبحان اللَّه به خدا قسم اثر پياده روى در وى نديدم . سپس من به مزدلفه « 2 » رفتم در حالى كه از فراق او غمگين و افسرده بودم چون آن شب را خوابيدم ديدم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بخوابم آمد و فرمود : اى احمد مطلوب خود را ديدى ؟ گفتم : آقا ! او كيست ؟ فرمود : همان كسى كه ديروز عصر ديدى امام زمان تو بود . ابو نعيم محمد بن احمد انصارى راوى اين حكايت ميگفت : وقتى اين مطلب را از ابو على محمودى شنيديم او را مورد سرزنش قرار داديم كه چرا بموقع بما نگفت . ابو على گفت : من هم فراموش كردم ، تا موقعى كه شما در بارهء او بسخن گفتن پرداختيد ! ! . نيز شيخ در كتاب « غيبت » ميگويد : هارون بن موسى تلّعكبرى از ابو على محمد بن همام و او از جعفر بن محمد بن مالك كوفى ، از محمد بن جعفر بن عبد اللَّه از ابو - نعيم محمد بن احمد انصارى هم حديث مفصل مزبور را نقل كرده است .
هامش
( 1 ) بايد دانست كه بنى هاشم تنها سادات و اولاد پيغمبر نيست ، بنى عباس و ساير مردمى كه از اولاد هاشم بن عبد مناف جد دوم پيغمبر ميباشند نيز بنى هاشم خوانده ميشوند . در دورهء خلافت بنى عباس ، هر گاه مردى را هاشمى ميخواندند ، منظور اولاد عباس بود ؛ و در مقابل اولاد پيغمبر را نظر باينكه همه به على ( ع ) نسبت ميرساندند « علوى » ميگفتند . ( 2 ) مزدلفه همان مشعر الحرام است كه حاجيان شب عيد قربان در آنجا بسر برند .