ابو سهل نوبختى پرسيدند . چطور شد كه حسين بن روح نائب امام زمان شد و تو نشدى ؟
در جواب گفت : ائمهء طاهرين عليهم السلام بهتر ميدانند چه كسى را به اين سمت برگزينند . من مردى هستم كه دشمنان شيعه ( اهل تسنن ) را ملاقات نموده و با آنها در امور اعتقادى مناظره ميكنم .
اگر من مانند ابو القاسم ( حسين بن روح ) مكان امام زمان عليه السّلام را ميشناختم شايد در موقع مناظره كه درآوردن دليلى معطل ميشدم براى اثبات مدعا جاى او را به ديگران نشان ميدادم ! ولى ابو القاسم اگر في المثل امام در زير دامنش باشد و او را با قيچى پاره پاره كنند ، دامنش را نمىگشايد كه دشمنان او را ببينند ! ! .
شلمغانى در اول كتاب « غيبت » كه خود تصنيف كرده نوشته است : در باره اختلافى كه ميان من و آن مرد ( يعنى حسين بن روح ) كه خدا توفيقات او را افزون گرداند پديد آمده من دخالتى در آن نداشتهام ، بلكه جنايتى « 1 » به من رسيده بود كه ناچار بودم بگويم به من جنايت شده است .
و در فصل آخر همان كتاب مىنويسد : « كسى كه منت خداوند بر وى بزرگ باشد ، حجت بر او زياد ميگردد و همواره در خوشيها و بديها راستگوئى پيش ميگيرد . ميان من و خدا سزاوار نيست كه جز راستگوئى از امر او چيزى بگويم با اينكه جنايت او نسبت به من بزرگ است اين مرد ( حسين بن روح ) از جانب امام زمان عليه السّلام براى كارى از كارها منصوب گشته و شيعه را نميرسد كه از وى روى بگردانند با اينكه او به من جنايت نموده مع الوصف حكم اسلام مانند ساير مؤمنين بر او جارى است .
( 4 ) ابو الحسن على بن محمد سيمرى آخرين نائب حضرت امام زمان عليه السلام
شيخ طوسى قدس اللَّه اسراره در كتاب « غيبت » از جمعى از علماء از شيخ صدوق
هامش
( 1 ) اين جنايت را در چند صفحه بعد تحت عنوان « شلمغانى » بخوانيد .