تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
ابو نصر هبة اللَّه بن محمد گفت : ابو عبد اللَّه بن غالب و ابو الحسن بن ابى الطيب براى من نقل كردند كه : خردمندتر از شيخ ابو القاسم حسين بن روح نديديم . روزى او را در خانهء « ابن يسار » وزير ديدم . او در نزد بزرگان مملكت و شخص المقتدر باللَّه خليفهء عباسى داراى مقام بزرگى بود . اهل سنت هم او را بزرگ ميداشتند . حسين بن روح از روى تقيه و ترس در خانهء « ابن يسار » حاضر ميگشت . روزى در آنجا دو نفر از دانشمندان بگفتگو پرداختند و حسين بن روح هم حاضر بود . يكى از آن دو نفر معتقد بود كه ابو بكر بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله افضل مردم است و بعد از او عمر و پس از وى على عليه السّلام دومى گفت : على از عمر افضل بود و در اين باره ميان ايشان گفتگوى زياد درگرفت . در آن ميان ابو القاسم حسين بن روح رضى اللَّه عنه گفت : آنچه مورد اتفاق اصحاب پيغمبر عليه السّلام مىباشد اينست كه صديق را مقدم ميدارند : بعد از او فاروق و پس از وى عثمان ذو النورين آنگاه على وصى ! اهل حديث هم بر اين عقيده‌اند و در نزد ما شيعه هم صحيح همين است . آنها كه در مجلس حضور داشتند ازين سخن در شگفت ماندند و او را روى سر خود برداشتند و براى او دعاى بسيار نمودند و به كسانى كه او را رافضى ميدانستند بد گفتند . من از اين منظره خنده‌ام گرفت ولى خوددارى ميكردم و آستين خود را در دهان فرو ميبردم مبادا مفتضح شوم سپس برخاستم كه از مجلس بيرون بيايم . حسين بن روح نگاهى به من نمود و متوجه وضع من گرديد . چون به خانه آمدم ديدم كسى در مىزند وقتى در را باز كردم ديدم ابو القاسم حسين بن روح سواره پيش از آنكه به خانه خود برود نزد من آمده است . او مرا مخاطب ساخت و گفت : اى بندهء خدا چرا در مجلس خنديدى و ميخواستى مرا بمخاطره بياندازى ؟ ! آيا آنچه گفتم به نظر تو مناسب آنجا نبود ؟ گفتم : چرا مناسبت داشت . گفت : پس از خدا بترس من تو را حلال نمىگردانم اگر اين سخن را در چنين شرايط و مجلسى از من بزرگ شمارى . گفتم : اى آقاى