تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
پس فرستادن آنها اشتباه بود ، ولى حالا استغفار نمودى خداوند ، تو را بخشيد چون قصد دارى پولها را در راه سفر خود مصرف نكنى ، ما نيز آن را به تو نميدهيم ولى لباسها را بايد بردارى و با آن در حج محرم شوى . همين راوى ميگويد : آنگاه نامه‌اى در خصوص دو مطلب نوشتم و خواستم مطلب ديگر بنويسم ، پيش خود گفتم : شايد زياد باشد و خوش آيند امام نباشد جواب دو مطلب آمد ، و راجع بمطلب سوم كه آن را پوشيده داشتم و ننوشته بودم . مرقوم بود كه خواهش عطر كرده بودى . پس مقدارى عطر در پارچهء سفيدى برايم فرستاده شد و در محمل با خود داشتم ، در منزل عسفان « 1 » شتر من رم كرد ، و محملم افتاد و آنچه داشتم به اطراف پرت شد . سپس اثاث خود را جمع كردم و در آن ميان كيسه عطر را گم نمودم ، چندان گشتم كه يكى از همراهان پرسيد چه ميجوئى ! گفتم : كيسه‌اى كه با خود داشتم . گفت : چه در آن بود ؟ گفتم : مخارج را هم . آن مرد گفت : ديدم كسى آن را برداشت ولى من از هر كسى پرسيدم از يافتن آن مأيوس شدم . موقعى كه به مكه رسيدم و خورجين خود را گشودم اول چيزى كه در آن ديدم ، همان كيسه بود ! با اينكه كيسهء مزبور بيرون خورجين و در محل بود و موقعى كه اثاث من به اطراف پخش شد . آن هم افتاد ! همين شخص ميگويد : وقتى در بغداد بودم بر اثر ماندن در آنجا دلتنگ شدم و با خود گفتم : ميترسم امسال به حج نروم و به منزل خود برنگردم . پس رفتم پيش محمد ابن عثمان و جواب نامه‌اى كه در اين خصوص نوشته بودم خواستم . محمد بن عثمان گفت بفلان مسجد برو ، مردى در آنجاست كه جواب تو را ميدهد و آنچه احتياج دارى به تو اطلاع خواهد داد . من هم به آن مسجد رفتم و در موقعى كه نشسته بودم ، ناگاه مردى آمد و مرا نگريست و سلام كرد و خنديد و گفت : مژده باد ! زيرا امسال به حج خواهى رفت و ان شاء اللَّه بسلامت نزد كسانت مراجعت ميكنى .
هامش
( 1 ) عسفان - محلى واقع در بين جحفه و مكه است . ( مراصد )