در جواب مرقوم فرمود : از اين پس صاحب دو فرزند خواهى شد . نام اولى را احمد و دومى را جعفر بگذار . و همانطور كه فرموده بود نيز واقع شد .
احمد بن هلال صوفى
همچنين او گفت : موقعى كه خبر فوت احمد بن هلال ملعون از ناحيه مقدسه رسيد . پيرى نزد من آمد و گفت : كيسهاى را كه نزد توست بيرون بياور . آن را بيرون آورده گشودم ديدم نامهاى بدين مضمون بنام من صادر گشته . آنچه راجع بصوفى بدعت كار يعنى « هلالى » گفته بودى خداوند پيوند عمر او را بريد . پس از مرگ احمد ابن هلال نيز ، نامهاى بدين مضمون آمد : او قصد كشتن ما كرد . ما هم صبر كرديم تا خداوند با نفرين ما پيوند عمر او را بريد .
فضل بن حسن يمنى
و نيز صدوق عليه الرحمه در كمال الدين از پدرش از سعد بن عبد اللَّه از علان رازى از حسن بن فضل يمنى نقل كرده است كه گفت : چون آهنگ سامره كردم ، كيسهاى كه چند دينار و دو دست لباس در آن بود برايم فرستاده شد .
من آن را برگردانيدم و پيش خود گفتم : من در نزد ائمه چنين مقامى دارم ؟ ! مغرور شدم و قبول آن را كسر شأن خود دانستم ، سپس پشيمان شدم ناچار نامهاى نوشتم و معذرت خواستم و از اين عمل استغفار نمودم .
سپس با خود گفتم : اگر آن كيسه برگردانيده شود . آن را باز نمىكنم و پول آن را خرج نمىنمايم ، بلكه آن را پيش پدرم ميبرم ، چه كه او از من داناتر است .
پس قاصدى از ناحيهء امام نزد من آمد و گفت : اشتباه كردى زيرا يقين بمطلب نداشتى ، بسيار اتفاق مىافتد كه ما براى دوستان خود چنين كنيم و هم بسيار شده كه آنها خود بعنوان تبرك اين خواهشها را از ما نمودهاند .