جواب نامه بدون نوشته به تو داد ، به او تسليم كن .
پس فرستاده اموال را برداشت و بمحله « عسكر » در سامره رفت و سرى بجعفر - كذاب - زد و بوى گفت : مالى با من است و صاحب آن گفته هر كس جريان را درست بيان داشت آن را به دو بسپار اكنون بگو تا به تو بسپارم .
جعفر گفت تو عقيده به « بداء » دارى ؟ گفت : آرى . گفت : پس بدان كه صاحب اين مال بدابرايش حاصل شد ، و تو را مأمور كرده كه بدون تحقيق اين اموال را به من بدهى ! فرستاده گفت : اين جواب مرا قانع نميسازد . پس از نزد او بيرون آمد و در خانه بزرگان شيعه آمد و رفت ميكرد و مترصد وقت بود . در آن ميان نامهاى بدست او رسيد كه نوشته بود :
اين مالى است كه ديگرى ميخواست با نيرنگ آن را تصاحب كند ( يعنى جعفر كذاب ) اين مال روى صندوق بود ، دزدها بخانهاى كه صندوق در آنجا بود دستبرد زده آنچه در صندوق بود به يغما بردند ولى اين مال سالم ماند . نامهء صاحب مال هم برگشت و در آن مرقوم بود : انگشت خود را در روى آن گرداندى و از ما خواهش دعا نمودى خدا حاجت تو را برآورد .
همچنين در كمال الدين ميگويد : پدرم از سعد بن عبد اللَّه و او از محمد بن صالح نقل كرده كه گفت : نامهاى بناحيهء مقدسه نوشتم و از حضرت خواستم كه براى رهائى مردى كه پسر عبد العزيز او را حبس كرده بود ، دعا فرمايد . و نيز براى وصلت با كنيزى به منظور بچه دار شدن ، اجازه خواستم . در جواب مرقوم بود با كنيز نزديكى كن ، آنچه خدا خواهد انجام ميپذيرد ، محبوس را هم خدا آزاد مىكند ، كنيز بچهاى زائيد . سپس خودش مرد و همان روز كه توقيع بافتخار من صادر گشت محبوس هم آزاد شد .
و نيز پدرم از ابو جعفر مروزى نقل كرد كه مولودى خدا به من روزى نمود .
نامهاى به حضرت نوشتم كه اجازه فرمايد روز هفتم يا هشتم او را شستشو كنم جوابى نيامد . بچه هم روز هشتم درگذشت . مجددا نامهاى مبنى بر مرگ بچه تقديم داشتم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 642
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٤٢