آن مبلغ را بيرون نموده و بقيه را تسليم كرد و مورد قبول واقع شد . در ارشاد مفيد اين روايت را از ابن قولويه از كلينى از على بن محمد نقل كرده است .
كم بود قيمت غلام
صدوق در كمال الدين از پدرش از سعد بن عبد اللَّه از على بن محمد رازى از گروهى از علماى شيعه ، روايت نموده كه : حضرت صاحب عليه السّلام غلامى نزد ابو عبد اللَّه بن جنيد كه در « واسط » بود ، فرستادند كه آن را بفروشد « ابن جنيد » هم غلام را فروخت و وجه او را گرفت ، وقتى دينارها را وزن كرد ديد كه هيجده قيراط و يك حبه كم بود ، از مال خود اين مقدار را كشيد و روى آن نهاد و براى امام فرستاد .
حضرت يك دينار براى او فرستاد كه وزن آن ، هيجده قيراط و يك حبه بود ! در خرايج ميگويد اين خبر را شيخ كلينى هم نقل كرده است .
نيز محمد بن ابراهيم مهزيار
نيز در كمال الدين با اسناد خود از محمد بن ابراهيم بن مهزيار نقل مىكند كه گفت : به قصد زيارت امام حسن عسكرى و امام على النقى عليهما السلام بمحلهء « عسكر » رفتم . سپس قصد ناحيه مقدسه نمودم ، زنى مرا ملاقات كرد و پرسيد تو محمد بن ابراهيم هستى ؟ گفتم : آرى . گفت : برگرد ، زيرا در اين وقت نميتوانى بيائى ، موقع شب بيا كه در خانه براى تو باز مىشود و داخل شو و يك راست باطاقى كه چراغ در آنست برو . من هم رفتم و چون شب هنگام برگشتم ديدم در باز است داخل خانه شدم و به طرف اطاقى كه توصيف كرده بود رفتم .
در همان موقع كه ميان دو قبر با صداى بلند گريه ميكردم ، ناگهان صدائى شنيدم كه ميگفت : اى محمد از خدا بترس و از آنچه مرتكب ميشوى توبه كن ، زيرا كار بزرگى را به گردن گرفتهاى .
كاتب خوزستانى
همچنين در كمال الدين از ابن وليد قمى از سعد بن عبد اللَّه از على بن محمد